
و در همين كتاب از ابى قبيل نقل شده
است كه گفت :
((از آنها يكى باقى
نمى ماند مگر يك بشارت دهنده و بيم دهنده اى ، اما بشارت دهنده نزد مهدى عليه
السلام و يارانش مى آيد و از آنچه اتفاق افتاده خبر مى دهد و گواه صحنه ، در چهره
اش پيداست ، يعنى خداوند صورت او را به پشت سر او برمى گرداند و بدين ترتيب با
مشاهده برگشتن چهره او به پشت سر، سخن او را تصديق مى كنند و آگاه مى شوند كه آن
قوم در زمين فرو رفته اند و دومى همانند اولى ، خداوند چهره اش را به عقب برمى
گرداند، نزد سفيانى مى آيد و آنچه بر سر ياران او آمده براى وى بازگو مى كند
سفيانى نيز به جهت علامتى كه در او مى بيند گفته وى را باور مى كند و آن را مطابق
با واقع مى داند. و اين دو مردانى از قبيله كلب هستند.))(1)
در همين نسخه از حفصه نقل شده است كه
گفت :
((از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود:
لشكرى از جانب مغرب مى آيد و اين خانه (كعبه ) را مى خواهد، تا آنكه به بيابان مى
رسد و زمين آن را در خود فرو مى برد كسانى كه پيشاپيش آن هستند باز مى گردند تا
ببينند چه بر سر آن قوم آمده است كه آنها هم به همان مصيبت گرفتار مى شوند آنگاه
خداوند هر كس را بر طبق نيت او بر مى انگيزد.))(2)
يعنى كسى كه مجبور به شركت در لشكر
سفيانى بوده اگر چه در آخرت مانند شخص داوطلب و كسى كه با ميل و اراده خود شركت
كرده نيست اما او نيز بزمين فرو مى رود.
روايتى ديگر از پيامبر (صلى الله عليه
وآله) روايت شده است كه فرمود:
((در شگفتم از قومى كه در يك جا مى
ميرند يا كشته مى شوند اما جايگاه آنها متفاوت و گوناگون است ، پرسيدند: اى رسول
خدا اين چگونه است ؟ فرمود: براى اينكه در ميان آنها افراد مجبور و ناچار و بى ميل
و غير موافق وجود دارد يعنى كسانى كه در يك محل و در يك زمان از دنيا مى روند
خداوند به تناسب نيت ها و انگيزه هايشان در روز قيامت آنها را حساب رسى و مؤ اخذه
مى كند زيرا برخى از آنها از روى كراهت و بى ميلى و ترس بجهت زن و فرزندان و مانند
آن و بعضى ديگر به اجبار و پاره اى ديگر داوطلبانه و با رغبت در آن شركت مى كنند.
و در روايتى آمده است كه شمار نفرات
لشكر سفيانى كه بزمين فرو مى روند دوازده هزار نفر است نه هفتاد هزار تن . و در روايتى
ديگر مى گويد يك سوم آنها به زمين فرو مى روند و يك سوم ديگر چهره هايشان به پشت
سر بر مى گردد و يك سوم باقيمانده سالم مى مانند.))(3)
آغاز بازگشت و عقب نشينى سفيانى
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
پس از وقوع معجزه فرو رفتن در زمين ،
در مورد لشكر سفيانى در راه مكه ، ستاره بخت سفيانى رو به افول مى گذارد، در
حاليكه اختر سعادت حضرت مهدى (عليه السلام) رو به اوج و درخشندگى مى نهد.
روايات ، بعد از وقوع حادثه فرو رفتن
لشكريان سفيانى ، نقش نظامى ديگرى را براى او در حجاز ذكر نمى كند. با توجه به
اينكه اين ماجرا پايان بخش نقش او در حجاز خواهد بود. اما احتمال دارد نيروهايى
براى او در مدينه باقى بماند كه با قواى حكومت (خاندان فلان ) كار زار كند و
روايات خاطرنشان مى سازد كه حضرت مهدى (عليه السلام) پس از معجزه فرو رفتن قواى
دشمن ، با سپاه خود كه مشكل از چند ده هزار نفر رزمنده است براى آزاد سازى مدينه
راهى آنجا شده و با دشمنان خود در آنجا درگير مى شود.
به هر حال حضرت مهدى (عليه السلام)
مدينه را فتح و حجاز را آزاد و نيروهاى دشمن را منكوب مى سازد و لشكر سفيانى هر
كجا كه روياروى او باشد، از حجاز تا عراق و شام ، شكست مى خورد.. روايات يك نبرد
يا بيشتر را ياد مى كند كه در عراق بين لشكر سفيانى از طرفى و سپاهيان مهدى (عليه
السلام) و ياران خراسانى وى از ناحيه ديگر اتفاق مى افتد.
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
(1) نسخه خطى ابن حماد ص 91.
(2) نسخه خطى ابن حمادص 90.
(3) نسخه خطى ابن حماد ص 90 91.