سخنرانی استاد ژناهیان با موضوع جوان و فرهنگ انتظار

دانلود قسمت اول (جهت دانلود لینک زیر را در مرورگر خود کپی کنید)

http://dc627.4shared.com/download/K7ja_R2N/javan_va_farhange_
 entezar_1_pa.mp3?tsid=20120723-044303-78e7fef6

دانلود قسمت دوم(جهت دانلود لینک زیر را در مرورگر خود کپی کنید)

http://dc627.4shared.com/download/1KXtxM7n/javan_va_farhange
_entezar_2_pa.mp3?tsid=20120723-044402-5b57ad7

نسل جوان و فرهنگ انتظار

فعاليت های فرهنگی اصولگرايانه و عميق با تاثيرات طولانی در زندگی انسانها همراه است، از اين رو آموزش و پرورش نسل جوان همچون حکاکی بر روی سنگ، کاری سخت و حساس است. لذا برای آنکه پدری، فرزند خويش و يا معلمی، دانش آموزش را به حقايق ناب رهنمون سازد، بايسته است تا خود آن پدر، معلم و يا استاد به درجاتی از فهم و عمل به آن حقيقت رسيده باشند و اگر اينگونه شد، کلام استاد در دل و جان دوستدار دانش مؤثر می افتد. همچنان که در اين رابطه، امام معصوم «عليه السلام» فرمودند: «کونوا دُعاة الناس بغير ألسنتکم». مقدمه ای که بيان شد بر اين مهم تصريح دارد که همانا مسئولان و سياست گذاران نهادهای فرهنگی و اجتماعی کشور که در نظام مبتنی بر ارزشهای دینی منطقاً باید اهل تقوا و عمل به رهنمودهای مکتب حیات بخش اسلام باشند، موظفند تا مانند باغبانی مهربان و دلسوز بر رشد و نمو درختان جوان نظارت نمايند و اين تعهد و اخلاص می تواند در راستای شکل گيری شجرة طيبه ای رقم خورد که تضمين اصل سود و منفعت آن در پيشگاه ربوبی، ثابت است و فرع آن در قالب تقويت باورهای خداجويانه و تحقق مهرورزی و عدالت در عالم تجلی می يابد. شایسته است تا آنان که از درک مفاهيم دينی برخوردار هستند و توان همدلی با جوانان را دارند در مسئوليت هایی مستقر شوند که بتوانند منویات دینی را با کمترين کاستی و تاخير به مرحلة اجرا درآورند. از سوی دیگر، یکی از مبانی عظمت تشيع در طول تاریخ، تکيه بر معنای الهی و بی بديل انتظار است. اگر سرّ انتظار را بدانيم و بيش از گذشته به تبليغ اين ارزش والا که در ذات خود صبر و جهاد را توأمان داراست، همت گماريم، شاهد تاثيرات شگرفی بر انديشه و عمل جوانان عزيزمان خواهيم بود. همچنین امروزه جای خالی رسانه ای عمومی که بتواند در حوزه جوانان به ابلاغ آشکار پيام بلند انتظار و تشريح فضائل فرهنگ عاليقدر مهدويت بپردازد، احساس می شود. اگر چه راه و روشی که در نشریاتی همچون «نيستان» و «موعود» و... پیگیری شد مورد توجه اقشاری از جوانان بوده است، ولی حقیقت انتظار از آنچنان محتوای بزرگی برخوردار می باشد که گستره تصرفات آن دورترين نقاط عالم را فرا گرفته و برای افزايش مخاطبان آگاه، باید با تأملی دوباره درخصوص نحوه اشاعه اين انديشه بلند که بر هر عصر و زمانی حاکميت دارد، به رهيافتی جديد از نقش انتظار و وظايف منتظران دست يافت. برای رسيدن به اين اهداف عالی، امید است تا همه عناصر فرهنگی، اعم از رسانه ها و... گامهای بلندتری را در راستای تحقق آن مهم بردارند. ان شاء الله

انتظار فرج و امید به آینده در آموزه‏هاى اسلامى

اشاره :
انتظار ظهور امام مهدى(ع) یا به تعبیر دیگر انتظار فرج آل محمد(ع) در آموزه‏هاى دین اسلام از اهمیت و جایگاه بسزایى برخوردار است، اما این مفهوم خود مصداقى از مفهوم عام ?انتظار فرج? یا امید به آینده است كه در روایات اسلامى بر آن تأكید فراوانى شده است.
مكتب اسلام با هدف زنده نگهداشتن روحیه تلاش و پشتكار در فرد و جامعه اسلامى بر امیدوارى نسبت به آینده و انتظار فرا رسیدن گشایش از سوى خدا سفارش بسیارى كرده و مؤمنان را از هرگونه یأس و ناامیدى برحذر داشته است.
در این مقاله تلاش شده كه با بررسى مفهوم عام و خاص انتظار و امید به آینده ریشه‏هاى فطرى این مفهوم و نقش سازنده آن در فرد و اجتماع را روشن سازد.

ادامه نوشته

گرد آورى ياران

 

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

شايسته است به چند امر پيرامون ياران امام مهدى عليه السلام توجه داشته باشيم . از آن جمله شمار و تعداد آنهاست كه در منابع شيعه و سنى به عدد ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ بدر يعنى سيصد و سيزده تن ذكر شده است ، اين امر نشانه شباهت زياد بين بوجود آمدن اسلام نخستين كه بدست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جد بزرگوار او انجام گرفت و بين تجديد حيات اسلام كه توسط حضرت مهدى عليه السلام انجام مى پذيرد، مى باشد. بلكه در روايت آمده است كه قوانين و موارد آزمايش متعددى را كه ميان ياران پيامبران گذشته صلوات الله عليهم رايج و جارى بوده ، بر ياران مهدى عليه السلام نيز واقع خواهد شد در اين زمينه امام صادق عليه السلام فرمود:

((ياران موسى به جويبارى گرفتار شده و مورد آزمايش قرار گرفتند و اين قول خداى بزرگ است كه فرمود:

((ان الله مبتليكم بنهر)) البته ياران قائم نيز در معرض ‍ چنين آزمايشى قرار خواهد گرفت))(5)

همچنين مراد از اين ياران ، اصحاب خاص امام عليه السلام و برگزيدگان آنان و فرمانروايان جهان نوينى است كه امام مهدى عليه السلام رهبرى آن را به عهده دارد ولى تنها آنها، ياوران او نيستند، بلكه در روايت آمده است كه شمار لشكريان امام عليه السلام كه از مكه خارج مى شوند ده هزار يا ده و اندى هزار مى باشد و لشكرى كه حضرت در آن وارد عراق مى گردد و قدس ‍ را آزاد مى سازد به صدها هزار تن مى رسد كه همه آنان ياران او بوده ، بلكه در آن زمان ميليونها نفر از مردم جهان اسلام هستند كه مخلصانه به او ارادت مى ورزند.

اما تنوع ياران حضرت : به گفته روايات ، آنان از تمام سرزمين هاى جهان اسلام و از دورترين كرانه هاى گيتى و از نقاط پراكنده گرد هم مى آيند كه در ميان آنان افراد شايسته مصرى و مؤ منان حقيقى از شام و افراد نيكوكار از عراق و مردان ايثارگرى از طالقان و قم وجود دارند

ادامه نوشته

خارج شدن امام (عليه السلام) با اضطراب و نگرانى از مدينه

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

طبق روايات ، لشكر سفيانى بر مدينه منوره تسلط كامل پيدا نموده و سه روز اين شهر را براى سپاهيان خود آزاد اعلام مى كند و به هر كدام از بنى هاشم كه دست يابند دستگير و زندانى مى كنند و شمارى از آنها را به قتل مى رساند... و همه اين جنايات ، جهت جستجو از امام مهدى (عليه السلام) مى باشد. ابن حماد روايت كرده كه :

((سفيانى به سوى مدينه حركت نموده و قريش را از دم شمشير مى گذراند و با كشتن چهار صد تن مرد از آنان و از انصار، شكم زن ها را دريده و كودكان را به قتل مى رساند و خواهر و برادرى بنام محمد و فاطمه را از قريش پس از كشتن بر دروازه مسجد مدينه مى آويزد.))(18)

(18) نسخه خطى ابن حماد ص 88.

 

 

بحران حكومت در حجاز

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

روايات منابع شيعه و سنى در مورد طليعه ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) در حجاز، كه پيدايش خلاء سياسى و كشمكش بين قبائل بر سر فرمانروائى است همداستانند.

و اين حادثه در پى مرگ پادشاه و يا خليفه اى رخ مى دهد كه با مردن او گشايش و توسعه در امور بوجود مى آيد و برخى روايات ، وى را ((عبدالله)) مى نامد و بعضى ديگر مرگ او را در روز عرفه تعيين مى كنند، كه حوادثى پياپى در حجاز پس از مرگ او تا خروج سفيانى و نداى آسمانى و درخواست نيرو از سوريه از سوى حجاز و سرانجام ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) بوقوع مى پيوندد. در اين زمينه امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:

((هركس مرگ عبدالله را براى من تضمين كند، من ظهور قائم را براى او ضمانت مى كنم ، سپس فرمود: وقتى عبدالله درگذشت مردم بعد از او با كسى براى حكومت توافق نمى كنند. و اين اختلاف و درگيرى به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر ادامه مى يابد و فرمانروايى هاى چند ساله پايان يافته و حكومت چند ماهه و چندين روزه فرا مى رسد، سؤ ال كردم : آيا اين ماجرا بطول مى انجامد؟ فرمود: ((هرگز))(2)

و نيز از آن حضرت روايت شده است كه فرمود:

((زمانيكه مردم در سرزمين عرفات در حال وقوف مى باشند سوارى بر شترى سبك سير به آنجا وارد مى شود مرگ خليفه را خبر مى دهد و با مرگ او فرج آل محمد (صلى الله عليه وآله) و گشايش كار تمام مردم فرا مى رسد.))(3)

ادامه نوشته

نهضت ظهور مقدس

كامل شدن نهضت حضرت مهدى در مدت چهارده ماه:

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

روايات ، دلالت دارد كه نهضت و انقلاب مقدس حضرت مهدى (ارواحنا فداه ) در مدت چهارده ماه كامل مى گردد، در شش ماهه اول ، امام عليه السلام در اضطراب و نگرانى به سر مى برند و حوادث را به طور نهان ، توسط ياران خود رهبرى مى كند و در هشت ماه بعدى در مكه ظهور مى كند و رهسپار مدينه و آنگاه راهى عراق و قدس مى گردد و با دشمنان خود وارد نبرد مى شود، جهان اسلام را به طور يكپارچه تحت فرمان و اطاعت خود در مى آورد: آنگاه با روميان (غربيها) پيمان آتش بس مى بندد، چنانكه خواهد آمد.

پيش از نهضت ظهور حضرت مهدى عليه السلام دو حادثه رخ مى دهد كه آن دو به منزله نشانه اى الهى است كه آن حضرت آمادگى لازم را جهت ظهور مقدس خويش آغاز مى نمايد:

حادثه اول : وقوع كودتايى است در سرزمين شام كه به رهبرى عثمان سفيانى انجام مى گيرد، اما مردم تصور مى كنند كه اين كودتا از نوع كودتاهايى است كه معمولا در كشورهاى عربى و اسلامى اتفاق مى افتد.

ولى يهوديان و غربى ها، دشمنان امت اسلامى آن را گام مؤ ثرى ، در يكپارچه نمودن منطقه پيرامون فلسطين ، بدست رژيمى نيرومند از دست نشانده هاى خود به شمار مى آورند كه بتواند با قدرت و توان ، در كنترل اوضاع منطقه بكوشد و از عمليات نظامى عليه آنها جلوگيرى نمايد. و مهمتر از آن ، اين كه همين نيروى نظامى منطقه است كه در برابر نخستين نيروهاى اعزامى ايرانى كه به سوى قدس در حركتند مى ايستد و در مرزهاى عراق آنان را مشغول مى سازد.

كسانى كه نسبت به روايات مربوط به سفيانى آگاهى و شناخت دارند و مى دانند كه ماجراى سفيانى ، توسط پيامبر صلى الله عليه و آله وعده داده شده است مى گويند: خدا و پيامبرش راست فرمودند، منزه است پروردگار ما و البته وعده پروردگار حتمى و عملى است ... و دلهايشان نسبت به ظهور مهدى موعود ارواحنا فداه اميدوار مى شود و درباره او سخن بسيار مى گويند و در يارى رساندن به وى اعلام آمادگى مى كنند.

ادامه نوشته

ظاهر شدن خراسانى و شعيب در ايران

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

روايات ، بيانگر اين است كه ، اين دو شخصيت از ياران حضرت مهدى عليه السلام بوده و مقارن ظهور آن حضرت از ايران ظاهر مى شوند و در نهضت ظهورش شركت مى جويند.

به طور خلاصه نقش آن دو، چنانكه از منابع حديث اهل سنت و برخى از روايات شيعه روشن مى شود اين است كه در آن زمان ايرانيان درگير جنگى نابرابر با دشمنان خويش اند و در اثر طولانى شدن آن جنگ ، سيد خراسانى را به عنوان سرپرستى امورشان انتخاب مى نمايند، گر چه وى به اين امر چندان رغبتى نشان نمى دهد اما با اصرار زياد آنان مى پذيرد و زمانيكه رهبرى ايرانيان را پذيرفت ، با ايجاد وحدت كلمه در صفوف نيروهاى مسلح ايرانى ، سردار رشيد خود شعيب بن صالح را به فرماندهى كل نيروهاى مسلح ، تعيين مى كند

بدين ترتيب خراسانى و شعيب جنگ را در مرزهاى ايران تركيه عراق هدايت و اداره مى نمايند و نيروهاى مستقر در شام خود را به پيش رانده و در همان زمان ، از دو جناح عراق و شام ، آماده پيشروى بزرگ به سوى فلسطين و قدس عزيز مى شوند.

در اين گير و دار سيد خراسانى با تغييرات و دگرگونيهائى در دو جبهه سياسى ، نظامى روبرو مى گردد كه عبارتند از:

الف جبهه عراق كه زير تسلط و نفوذ سفيانى قرار گرفته و لشگريانش براى اشغال سرزمين عراق به حركت درمى آيند كه در بين راه و در منطقه اى بنام قرقيسيا با تركان (روس ها) درگير مى شود، چنانكه اين مطلب را در مبحث جنبش او يادآور شديم .

ادامه نوشته

روايت طالقان

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

پيرامون اين روايت ، حديثى از منابع اهل سنت ، از حضرت على (عليه السلام) نقل شده است كه فرمود:

((خوش بحال طالقان ، خداوند متعال داراى گنج هايى در آنجاست كه نه از طلاست و نه از نقره اما در آن خطه مردانى وجود دارند كه خدا را آنطور كه شايسته معرفت است شناخته اند و آنان ، ياران مهدى در آخرالزمان مى باشند))(1)

و در روايتى : ((مبارك باد مبارك باد بر طالقان ))(2)

همين روايت با لفظ ديگرى در منابع شيعه نيز موجود است ، چنانكه در بحار از كتاب ((سرور اهل ايمان )) نوشته على بن عبدالحميد بسند خود از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود:

((خداى متعال را گنج هايى است در طالقان كه نه طلاست و نه نقره و درفشى كه از آغاز تا كنون باز نشده و به اهتزاز در نيامده است ، اين خطه داراى مردانى است كه قلب هاى آنها مانند پاره هاى آهن محكم و نستوه مى باشد نسبت به ذات مقدس خداوند ترديدى در آن قلبها ايجاد نمى شود، شديدتر از آتش اند اگر بر كوه حمله ور شوند آن را از جاى بر مى كنند با بدست داشتن پرچم ، آهنگ هر ديارى كه نمايند آن را ويران و منهدم مى سازند بر اسب هايشان همچون عقاب سوارند، بعنوان تيمن و تبرك زين مركب امام (عليه السلام) را بوسه زده و با دست لمس مى نمايند، آن بزرگوار را پروانه وار در وسط گرفته و بهنگام خطر، آن وجود مقدس را با جان خود حفظ مى كنند. شبها را با مناجات سپرى مى كنند و روز سواران كارزارند. آنان زاهدان شب و شيران روزند. در اطاعت از امام و رهبرشان مطيع تر از كنيزكان نسبت به مولاى خويش اند، درخشندگى آنها مانند چراغهاى پرنور است ، مثل اينكه قلبهايشان چراغى از ايمان است . از بيم خدا مى هراسند، شهادت طلب اند و آرزوى كشته شدن در راه خدا را دارند شعار آنان ، خونخواهى سالار شهيدان حسين (عليه السلام) است ، هنگاميكه به پيش مى تازند رعب و وحشت آنان به مسافت يك ماه راه رفتن (بسرعت ) در قلبهاى دشمنان جايگزين مى شود، گروه گروه بسوى حضرت روانه مى شوند، بواسطه اين رادمردان ، خداوند امام بر حق (مهدى (عليه السلام)) را پيروز مى گرداند))(3)

ادامه نوشته

آيا روايات مربوط به مهياگران ، بر آغاز دوران ظهور دلالت دارد؟

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

اگر كسى با دقت ، روايات وارده پيرامون نقش ايرانيان در زمان ظهور را مورد بررسى قرار دهد، به دو نتيجه روشن مى رسد:

اول اينكه : بطور يقين از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان (عليهم السلام) مدح و ستايش درباره ايرانيان وارد شده است . و هر چند در تطبيق رواياتى كه به بيان نقش ‍ تاريخى ايرانيان در حمل پرچم اسلام و خدمات علوم و تمدن آن پرداخته است با معيارهاى ملى گرائى يا نژادپرستى و يا شيعه و سنى خود به تحليل و تحقيق بپردازيم . محال است كه بتوانيم در نقش مشخص شده آنان در روايات مستفيضه ، نسبت به مهيا نمودن مقدمات حكومت حضرت مهدى (عليه السلام) مناقشه كنيم .. اين روايات به روشنى خبر مى دهد كه ظهور جهانى و وعده داده شده براى اسلام ، در آياتى مانند ((ليظهره على الدين كله )) در آخر الزمان ، از دو ناحيه بسوى قدس تحقق مى يابد. يكى بسيج عمومى و نظامى از منطقه ايران كه داراى جمعيتى انبوه و داراى ولايت و دوستى اهل بيت (عليهم السلام) مى باشند و جنبش دوم كه از مكه مكرمه و حجاز آغاز مى شود و بدين سان هر دو حركت عظيم در سرزمين عراق بيكديگر پيوسته و به رهبرى امام مهدى (عليه السلام) به سوى قدس پيش مى روند.

ادامه نوشته

روايت : پرچمهاى خراسان تا قدس

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

آنان كه با خون ، ره به ديو و دد گرفتند

درس شهادت از ((قم )) و ((مشهد)) گرفتند

آغوش بگشادند هر تير بلا را

تا متصل سازند ((طوس )) و ((كربلا)) را

اين روايت را عده اى از علماء و اهل سنت ، مانند ترمذى در سنن خود ج 3 ص 362 و احمدبن حنبل در مسندش و ابن كثير در كتاب نهايه خود و بيهقى در كتاب خود بنام دلائل و غير آنان ...نقل كرده اند و حضرمى در كتاب خود بر رد ابن خلدون ، آنرا صحيح دانسته (تصديق كرده كه روايت موثقه است ) عين عبارت حديث اين است :

((درفش هايى سياه از خراسان خروج مى كند كه هيچ چيز قادر به برگرداندن آنها نيست تا اينكه در ايلياء به اهتزاز درآيند))

شبيه اين روايت در منابع شيعه مانند كتاب ملاحم و فتن ابن طاووس ص ‍ 43 و 58 روايت شده است و احتمال دارد كه اين روايت جزئى از روايت قبلى باشد.

و معناى آن روشن است ، زيرا حاكى از تحرك نظامى و پيشروى نيروها از ايران به سوى قدس است كه بيت ايل و ايلياء نيز ناميده مى شود، صاحب مجمع البحرين گفته است كه ((ايل به كسر (الف ) و سكون (ياء)، بزبان عبرى و يا سريانى ، نامى از اسماء خداوند بزرگ است و در اصطلاح عرب ، كلمات جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ، به معناى عبدالله و يتم الله (بنده خدا) و مانند اينها مى باشد. و ايل هم به معناى بيت القدس است . و گفته شده بيت ايل به معناى خانه خدا مى باشد چون كلمه ايل به لغت عبرانى يعنى خدا)) و در شرح قاموس گفته است كه ((كلمه ايليا با كسره ، با مد و غير مد (ممدود و مقصور) و در هر دو با تشديد خوانده مى شود... كه نام شهر بيت القدس است )).

ادامه نوشته

روايت : اهل مشرق و پرچمهاى سياه

ج نقش برجسته اعتقادى و ايدئولوژيكى شهر مقدس قم ، در آن زمان مخصوص ايران و يا شيعيان تنها نيست . بلكه نقشى است جهانى كه حتى غير مسلمان را نيز در بر مى گيرد ((و بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهلش حجت بر مردم خواهند بود)) ((و يكى باقى نمى ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد)) اين بدان معنا نيست كه دانش و مذهب ، از اين شهر به فرد فرد مردم جهان مى رسد، بلكه بدين معناست كه نداى اسلام و مطرح شدن آن ، طورى به جهانيان مى رسد كه اگر كسى سعى در دست يابى به مقررات و دستورات اسلام داشته باشد، براى وى امكان پذير خواهد بود.

البته چنين نقش تبليغاتى مهمى براى شهر قم ، بستگى به برپائى حكومتى داراى دستگاههاى تبليغاتى داشته ، بلكه متوقف بر مبارزات با سركشان جهت استكبار دارد كه اين خود باعث رسيدن صداى اسلام از قم به جهانيان مى شود.

د اين نقش بزرگ فرهنگى براى شهر قم ، سبب كينه توزى و دشمنى استكبار جهانى نسبت به اين شهر مى گردد، يعنى نسبت به مطرح شدن اسلام از اين شهر، اين دشمنى با اسلام علت انتقام گرفتن خداوند از مستكبران ، بدست تواناى حضرت مهدى (عليه السلام ) مى شود، چرا كه با اين دشمنى حجت بر مردم تمام شده است و ايجاد گرفتارى توسط دشمنان ، از جنبه جهل آنان نسبت به اسلام نيست ، بلكه دشمنى و خصومت آنان ، صرفا كينه توزى و مخالفت با اسلام مى باشد.

قابل توجه است آنچه كه در اين دو روايت گفته شده در كوفه و عراق محقق شده است و در قم و ايران ، در آستانه تحقق است و در حقيقت قم و ايران بر ملتهاى مسلمان و ساير ملل جهان حجت هستند. حتى اگر قائل شويم كه ايجاد چنين آگاهى كه در اين دو روايت آمده است در بين ملتهاى جهان ، ده ها سال بطول انجامد، باز هم شكستى نيست كه برخى از آن مقدمات آغاز شده است . اما عبارت حديث كه ((نزديك ظهور قائم ما)) است ، دليل بر اين است كه بين تحقق چنين موقعيت جهانى براى شهر قم و بين ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) فاصله چندانى نيست .

ادامه نوشته

روايات مربوط به قم ، و مرد موعود اين شهر

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

از زمره روايات ظهور، بپا خاستن مردى از قم و ياران وى مى باشد، از امام كاظم (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

((مردى از قم ، مردم را به سوى خدا دعوت مى كند، افرادى گرد او جمع مى شوند كه قلب هايشان همچون پاره هاى آهن ستبر است كه بادهاى تند حوادث ، آنان را نمى لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمى ترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام كار از آن پرهيزكاران است ))(1)

و همچنين مطالب بعد از آن مربوط به قم است .

نكته قابل توجه اين است كه ، امام (عليه السلام) در روايت ، تعبير به ((مردى از قم )) نموده و نفرموده است از اهل قم ، مى توان اين جمله را بر امام خمينى تطبيق داد. چه اينكه ايشان اهل خمين و ساكن قم مى باشند و اينكه او ((مردم را به سوى خدا دعوت مى كند)) نه فقط اهل قم و يا اهل مشرق زمين را. و به اينكه بادهاى تند كينه توزى دشمنان و يا جنگ و درگيريها كه براى وى و طرفدارانش پيش مى آيد، همچنان مقاوم مى ايستند و مبارزه مى كنند و هيچ تزلزلى به خود راه نمى دهند.

ادامه نوشته

چند روایت

 

روايت : شيران بى فرار

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

اين روايت را احمد بن حنبل از پيامبر (صلى الله عليه وآله) نقل كرده كه آن حضرت فرمود:

((نزديك است كه خداوند متعال ، اطراف شما را از عجم پر نمايد، آنان چون شيرانى هستند كه اهل فرار نيستند طرفهاى درگير و دشمنان شما را مى كشند و از غنيمت هاى شما استفاده نمى كنند.))(6)

اين روايت را نيز ابونعيم در كتاب خودش به چند طريق از حذيفه و سمرة بن جندب و عبدالله بن عمر نقل كرده است ، الا اينكه او بجاى عبارت (از غنائم شما استفاده نمى كنند) (استفاده مى كنند) آورده است(7).

ادامه نوشته

در تفسير كلام خداى بزرگ : بعثنا عليكم عبادا لنا اولى بأس شديد

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

((به بنى اسرائيل اعلام نموديم در كتاب ، ((تورات )) كه دو بار در زمين فساد و سركشى بزرگى خواهيد كرد، پس چون وعده يكى از آنها (فساد) برسد. بندگانى از خود را كه داراى قوت و نيرومندى شگرفى هستند به طرف شما مى فرستيم تا در همه جا جستجو كنند و اين وعده اى انجام شده است ، سپس پيروزى را مجددا براى شما برگردانيم و شما را با اموال و فرزندان يارى كنيم و شما را از آنان (دشمنانتان ) بيشتر و قوى تر گردانيديم . اگر نيكى نموديد، براى خودتان و اگر بدى نموديد گريبانگير خودتان مى شود و زمانيكه ديگر وعده آن (فساد) آيد رويهاى شما را بد جلوه دهند تا اينكه داخل مسجد شوند همانگونه كه نخستين مرتبه وارد شوند و تا اينكه نابود و تباه كنند آنچه را كه بر آن غلبه يافتند تباه كردنى ))(3)

در تفسير نورالثقلين از روضه كافى پيرامون تفسير آيه شريفه ((بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باءس شديد)) از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است كه فرمود:

((آنان كسانى هستند كه خداوند تبارك و تعالى قبل از ظهور قائم (عليه السلام) آنها را برنمى انگيزد و آنان دشمنى از آل پيامبر (صلى الله عليه وآله) را فرا نمى خوانند مگر اينكه او را به قتل مى رسانند))

ادامه نوشته

در تفسير گفته خداى سبحان : و آخرين منهم لما يلحقوابهم

و صاحب الميزان آورده كه ذرّالمنثور، روايتى را عبدالرزاق و عبدبن حميد و ترمذى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و طبرانى در كتاب اءوسط و و بيهقى در كتاب دلائل .. از ابوهريره نقل كرده است كه وى گفت : پيامبر (صلى الله عليه وآله) اين آيه را ((و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ، ثم لا يكونوا امثالكم )) قرائت فرمود، عرض كردند: يا رسول اللّه ! اينها چه كسانى هستند كه اگر ما روى گردان شويم جايگزين ما مى شوند؟ پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) با دست مبارك به شانه سلمان فارس زد و سپس فرمود:

((او و طرفداران او، بخدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از فارس (ايرانيان ) به آن دست مى يابند))(1)

مانند اين روايت به طرق ديگرى از ابوهريره و همچنين از ابن مردويه از جابربن عبداللّه نقل شده است .

در اين روايت دو معنا كه همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد كه عبارتند از: اينكه ايرانيان (فرس) خط و جناح دومى بعد از اعراب ، براى به دوش ‍ كشيدن پرچم اسلام مى باشند. بدليل اينكه ، آنان به ايمان درست مى يابند هر چند از آنان دور و دسترسى به آن دشوار باشد.

ادامه نوشته

جنگ جهانى در دوران ظهور

از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است كه فرمود:

((در پشت كوفه (نجف) مسجدى بنا مى نهد با هزار در، آن مسجد به خانه هاى كوفه در كنار دو نهر كربلا و حيره متصل مى گردد، بگونه ايكه اگر مردى بر اءستر تندرو خود سوار شده و آهنگ نماز جمعه نمايد، آن را درك نخواهد كرد))(1)

يعنى هر چند با آن مركب تندرو و بسرعت حركت نمايد نماز جمعه را درك نمى كند، زيرا جاى خالى و محلى براى اقامه نماز نمى يابد البته روايات در مورد پيشرفت هاى معنوى و مادى در عراق ، مركز حكومت آن بزرگوار، فراوان است كه در اينجا مجال ذكر آنها نيست .

بهر حال آن حضرت با پاكسازى عراق ضميمه نمودن آن به قلمرو حكومت خويش و مركزيت بخشيدن به آن ، دامنه فرمانروائى و حكومت وى شامل يمن ، حجاز، ايران و عراق به اضافه كشورهاى خليج خواهد شد و بدين ترتيب حضرت مهدى (عليه السلام) با خاطرى آسوده از اوضاع داخلى ، به جنگ با دشمنان خارجى خود مى پردازد. كه ابتدا با تركان (روس ها) درگير شده و لشكرى را به آنجا گسيل مى دارد و آنها را شكست مى دهد، سپس خود آن حضرت در راءس سپاهى آهنگ شام مى شود و در منطقه اى به نام (مرج عذراء)(2) نزديك دمشق فرود مى آيد و مهياى نبردى بزرگ با سفيانى و يهود و روميان براى آزادسازى قدس مى گردد، چنانكه در مبحث حوادث و پيشامدهاى نهضت ظهور آن حضرت به آن اشاره خواهيم كرد.

ادامه نوشته

مرحله چهارم : آزاد شدن عراق به دست حضرت مهدى(ع)

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

در زمينه ورود حضرت مهدى عليه السلام به عراق و آزاد ساختن آن از باقيمانده نيروهاى سفيانى و گروهكهاى متعدد خوارج و پذيرفتن آن كشور به عنوان پايگاه دولت و مركز حكومت خويش ، روايات فراوانى وجود دارد.

و در خصوص زمان دقيق ورود حضرت به عراق مطلبى را نيافتم ، اما در بحث حركت ظهور آن حضرت خواهد آمد كه چند ماه بعد از ظهور و پس از آزادى سازى حجاز و درگيرى سخت ياران او در منطقه بيضاء استخر (كوه سفيد) در نزديكى اهواز با نيروهاى مخالف ، به شكست فاحش قواى سفيانى خواهد انجاميد، سپس آن حضرت از طريق هوا با يك اسكادران هواپيما، وارد عراق مى شود، چه اينكه از كلام امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريفه ((اى جماعت جنيان و انسانها اگر قادر به عبور هستيد، از اطراف و نواحى آسمان و زمين پس بگذريد، كه نمى توانيد بگذريد مگر با قدرت و تسلط الهى ))(1) چنين استفاده مى شود كه فرمود: قائم در روز لرزش زمين با هفت كجاوه از نور فرود مى آيد به گونه اى كه هيچكس متوجه نمى شود كه حضرت در كدام يك از آنهاست ، تا اينكه در شهر كوفه فرود مى آيد))

اگر اين روايت صحيح باشد علاوه بر جنبه اعجاز، بر اين مطلب دلالت دارد كه شرائط امنيتى براى حفظ وجود مبارك آن حضرت ، اقتضاى چنين احتياطى را دارد و با وجودى كه اوضاع كينه توزانه جهانى ، عليه آن بزرگوار است رد عين حال صحنه داخلى كشور عراق آن طور كه بايد پاكسازى نشده است و از مفاد كلمه ((فرود مى آيد)) و جمله بعدى ((تا اينكه در كوفه فرود مى آيد)) چنين استفاده مى شود كه آن حضرت مستقيما وارد كوفه و يا نجف نمى شود بلكه طبق دلالت برخى روايات ابتداء در مركز حكومت (پايتخت ) و يا در پايگاه نظامى و يا در كربلا فرود خواهد آمد.

ادامه نوشته

مرحله سوم : لشكركشى سفيانى و خراب شدن بصره

اما عوف سلمى در مورد اين شخص نيز روايتى در كتاب غيبت طوسى كه آن هم از منابع درجه اول حديث بشمار مى رود وارد شده است . حذلم بن بشير از امام زين العابدين عليه السلام نقل كرده كه گفت :

((به على بن الحسين عليه السلام عرض كردم ، كيفيت خروج حضرت مهدى عليه السلام را برايم توصيف نموده و دلائل و نشانه هاى ظهورش را به من بشناسان حضرت فرمود: قبل از ظهور او مردى بنام عوف سلمى در سرزمين جزيره خروج مى نمايد كه جايگاه او تكريت و محل قتل وى مسجد دمشق مى باشد و بعد از آن شعيب بن صالح از سمرقند خروج مى كند و آنگاه سفيانى ملعون كه از ذريه عتبه پسر ابوسفيان است از منطقه وادى يا بس (بيابان خشك ) خروج مى نمايد كه در هنگام خروج او حضرت مهدى عليه السلام مخفى است و پس از آن خروج مى نمايد))(1)

البته پيرامون اين شخص (عوف ) روايت ديگرى را نيافتم . اما آنچه كه در متن همين روايت درباره شعيب بن صالح آمده كه وى اهل سمرقند است مخالف با مطالبى است كه در مصادر روايتى شيعه مشهور است كه او از اهالى رى مى باشد، مگر اينكه بگوئيم وى اصالة اهل سمرقند است و همچنين كيفيت خروج ايشان قبل از سفيانى را كه در جاى خودش ذكر نموديم .

ظاهرا عوف سلمى عليه حكومت سوريه قيام مى كند نه عراق و مدت كوتاهى قبل از سفيانى بسر مى برد. امام جزيره كه مركز جنبش و قيام اوست نام منطقه اى است در مرز عراق و سوريه و هرگاه لفظ جزيره بدون اضافه ذكر شود همين معنا از آن استفاده مى شود آنگونه كه در كتب تاريخ و حديث نيز چنين آمده است البته اين جزيره به نام جزيره ربيعه و جزيره ديار بكر نيز ناميده مى شود بنابراين از لفظ جزيره نمى توان جزيرة العرب و يا جزيره ديگرى را لحاظ نمود مگر در صورت اضافه شدن اين كلمه و ظاهرا معناى جمله ((و جايگاه وى تكريت است )) اين است كه جايگاه او قبل از قيام و حركتش و همچنين بعد از شكست او و فرارش شهر تكريت خواهد بود كه امروزه يكى از شهرهاى معروف عراق است و آنچه كه اين مطلب را تاءييد مى كند اين است كه تكريت نزديك منطقه حركت او يعنى جزيره واقع شده است . و عبارات ديگرى كه در برخى از نسخه ها ((جايگاه وى بكريت و يا بكويت )) آمده است در اثر اشتباه نسخه هاست كه بجاى تكريت نقل شده است و مؤ يد اين معنى اين است كه در بحار و غيبت طوسى فقط تكريت آمده است روايت اشاره به اين معنا دارد كه او عوف سلمى در مسجد دمشق كشته مى شود يعنى در آنجا بوسيله ترور بقتل مى رسد و يا اينكه در آن محل دستگير و كشته مى شود بنابراين قضيه خروج او از جمله حوادث و پيشامدهاى سرزمين شام است كه با حوادث عراق نيز بى ارتباط نيست .

ادامه نوشته

حسنى و شيصبانى و عوف سلمى

البته در عبارتهاى اين روايت مقدارى آشفتگى بنظر مى رسد و مرحوم مجلسى هم بعد از نقل اين روايت فرموده است : ((بدانكه نسخه روايت مخدوش است و من خبر را آنطور كه يافتم نقل نمودم )) از اين رو سند و متن اين روايت قابل بحث و مناقشه است ، اما بهر حال پيرامون صحت اين حديث هر چه گفته شود، اين خبر حاكى از وجود دشواريهايى است كه اهل عراق از نظامهاى جابر حاكم برخود و جور و ستم آنان تحمل نموده و رنج مى برند كه در روايات ديگرى كه سند بعضى از آنها صحيح است نيز قريب به چنين مضمونى آمده است برخى از حوادث و پيشامدهايى كه در روايات آمده است ، بوقوع پيوسته و يا زمان آن گذشته است مانند خراب شدن مسجد براثا و كثرت فساد و تباهى در بغداد و يا تسلط يافتن و بدست گرفتن قدرت ، توسط فرماندهان نظامى به بغداد از مراكز كوه نشين كردستان و يا ايران و غير آن .... و برخى ديگر از اين نوع حوادث ، مانند جريان سفيانى و حوادث مربوط به او هنوز بوقوع نپيوسته است .

ادامه نوشته

عراق و نقش آن در دوران ظهور

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

پيرامون اوضاع و حوادث عراق ، در دوران ظهور، روايات زيادى وارد شده است ، از آن روايات چنين برمى آيد كه عراق ، ميدان كشمكشى آرام نشدنى ميان نيروهاى متعدد مى باشد. و اين كشور در حقيقت چهار مرحله را پشت سر مى گذارد:

مرحله اول :

روزگار قبل از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) است كه ستمكاران مدت طولانى به عراق مسلط مى باشند، در آن سامان ، كشتار و ترس و وحشتى فراگير پيش ‍ مى آيد كه مردم آرامش خود را از دست مى دهند. تا زمانى كه آن كشور را زمينه سازان ظهور، ياران درفش هاى سياه آزاد مى كنند.

مرحله دوم:

برپائى نظام اسلامى در آن كشور و وجود كشمكش براى نفوذ در آن ، بين جناح طرفدار خراسانيهاى زمينه ساز و جناح طرفدار سفيانى فرمانرواى شامات .

مرحله سوم :

اشغال عراق توسط سفيانى و آزار و اذيت مردم بوسيله او و سپس ورود سپاهيان يمنى ها و ايرانيان زمينه ساز ظهور به اين كشور، كه نيروهاى سفيانى را شكست داده و آنان را از عراق بيرون مى رانند.

مرحله چهارم :

آزاد شدن عراق توسط امام مهدى (عليه السلام) و پاك نمودن آن از لوث وجود سفيانيان و گروهكهاى شورشى و غير آنان و قرار دادن آنجا بعنوان محل استقرار و مركز فرمانروائى ، توسط آن حضرت .

 

ادامه نوشته

سرزمين اسلامى مغرب و حوادث دوران ظهور

و اين روايت ، هنگام ورود اهل غرب را به مصر اندكى قبل از خروج سفيانى در دمشق مشخص مى كند و آن يك فقره از روايتى طولانى از عمار ياسر (رحمه الله) است كه مى گويد:

((دولت اهل بيت پيامبرتان در آخرالزمان برقرار مى شود كه داراى نشانه هايى است ... اهل غرب به سوى مصر خروج مى كنند و همين كه داخل مصر مى شوند حكومت سفيانى برقرار مى گردد.))

بعيد نيست كه روايت طوسى (رحمه الله) (متوفاى سال 460) اصل و منبع روايتى باشد كه راويان بعد از او نقل كرده اند و كلمه غرب به مغرب اشتباه شده باشد.

البته ما ترجيح مى دهيم كه ورود نيروهاى غربى يا مغربى ، در پى حادثه اى است كه در مصر رخ مى دهد و موجب تحرك آن مى گردد و بنظر مى رسد كه آن نيروها ضد اسلام و مخالف مصريها هستند كه سعى مى كنند داخل مصر شوند و چنانچه موفق شوند به مصر وارد گردند نشانه خروج سفيانى در دمشق و تسلط او بر سرزمين شام خواهد بود. با توجه به اينكه سفيانى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) خروج مى كند، آمدن اين نيروها در سال ظهور و يا نزديك به آن مى باشد.

برخى از روايات مى گويد: سفيانى با اهل مصر درگير مى شود و وارد آنجا مى گردد و چهار ماه دست به جنايت مى زند و احتمال قوى تر آنكه اين روايت از احاديث مبالغه آميز در مورد سفيانى است . زيرا در منابع درجه يك اشاره اى به آن نشده است و بطوريكه بعضى از روايات مى گويد، آن كسى كه سفيانى او را در دمشق بقتل مى رساند اءبقع است كه اهل مصر است و يا با مصر رابطه اى دارد، والله العالم .

ادامه نوشته

مصر و حوادث آن در دوران ظهور

 

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

روايات پيشامدهايى كه پيرامون مصر وارد شده متعدد است .. نخست روايات بشارت دهنده پيامبر (صلى الله عليه وآله) به مسلمانان جهت فتح مصر بدست آنان ، تا برسد به روايات مربوط به استيلاى مغربى ها بر مصر در حوادث انقلاب فاطميان و بالاخره حوادث زمان ظهور حضرت مهدى (عليه السلام)، بيان مى شود.

اما پيشامدهاى زمان ظهور با حوادث تاءسيس دولت فاطمى در منابع بيان پيشامدها در هم آميخته است . زيرا در روايات مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام)، ورود سپاه مغربى به مصر نيز ديده مى شود.. و راه تشخيص آن ، وجود روايتى است كه دلالت بر پيوستن آن به زمان ظهور و يا پيوستن به حادثه معينى به حادثه هاى زمان ظهور حضرت ، مانند خروج سفيانى و غير آن داشته باشد.

با ملاحظه دقيق ، فقط سلسله رواياتى در دست ما مى ماند كه پيشامدهايى را در مصر عنوان كرده است بدون ترديد آن حوادث از جمله پيشامدهاى زمان ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) بوده و يا به احتمال قوى از آنهاست .

از آن جمله ، روايات مربوط به كشته شدن فرمانرواى مصر بدست مردم آن كشور است كه اين روايت بطوريكه در كتاب بشارة الاسلام ص 175 به نقل از ارشاد مفيد ديده مى شود، بعنوان يكى از نشانه هاى ظهور مهدى (عليه السلام) آمده است.

ادامه نوشته

قبل از قيام قائم وقوع پنج علامت حتمى است

اما نام رهبر آن ، در روايات ، معروف به يمنى مى باشد و روايتى نام وى را ((حسن)) و يا ((حسين)) و از نسل زيدبن على عليهما السلام ياد مى كند ولى اين روايت از نظر متن و سند قابل بحث است .

اينك مهم ترين روايات مربوط به انقلاب يمنى :

از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

((قبل از قيام قائم وقوع پنج علامت حتمى است : يمنى ، سفيانى ، صيحه آسمانى ، كشته شدن نفس زكيه و فرو رفتن در بيابان .))(1)

ادامه نوشته

يمن و نقش آن در دوران ظهور

 

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

روايات متعددى از اهل بيت عليهم السلام ، درباره انقلاب اسلامى و زمينه ساز ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) در يمن وارد شده است كه برخى از آنها صحيح السند(10) مى باشد، كه حتمى بودن وقوع اين انقلاب را تصريح مى كند و آن را درفش هدايت و زمينه ساز قيام حضرت مهدى و يارى كننده آن حضرت توصيف مى كند.. حتى برخى از روايات انقلاب اسلامى يمن را در زمان ظهور، هدايت بخش ترين درفش ها بطور مطلق بحساب مى آورد و در وجوب يارى رساندن به آن ، همانگونه تاءكيد مى كند كه در يارى درفش ‍ مشرق ايرانى ، بلكه بيش از آن تاءكيد مى نمايد و وقت آن را همزمان با خروج سفيانى در ماه رجب يعنى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) و پايتخت آن را صنعا معرفى مى كند.

(10) سند صحيح ، سندى است كه راوى عادل شيعه آن روايت را از مانند خودش در همه سلسله سند از امام معصوم نقل كند.

سفيانى در نبرد فتح قدس

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

از روايات مربوط به اين نبرد بزرگ برمى آيد كه سفيانى ، خوشبختانه با مشكلات زيادى روبرو مى شود، نخست ضعف در پايگاه مردمى او در سرزمين شام ..زيرا قدرت و موقعيت فرمانروائى او هر اندازه به نفع او باشد باز مردم خطه شام مسلمانند... و آنان معجزات و كرامات حضرت مهدى (عليه السلام) و شكست هاى ستمگر زمان خويش ، سفيانى ، و نوكرى او را به نفع دشمنان مسلمانان مشاهده مى كنند.. از اين رو موج عشق به حضرت مهدى و دوستى و گرايش به آن حضرت قوت مى گيرد و بيزارى و پراكندگى ، نسبت به سفيانى و سياستهاى وى بيشتر مى گردد.

بلكه احتمال بيشتر به عقيده من اين است كه نهضت گسترده همه جانبه و مردمى هواداران حضرت مهدى (عليه السلام) در سوريه ، اردن ، لبنان و فلسطين بر پا مى شود. زيرا روايات خاطرنشان مى سازد كه مهدى (عليه السلام) با سپاه خود بسوى سرزمين شام لشكركشى مى كند و در ((مرج عذراء)) ناحيه اى درسى كيلومترى دمشق اردو مى زند. اين امر دست كم دلالت دارد بر اينكه سفيانى از نگهدارى مرزهاى خود و از ايستادگى در برابر پيشروى سپاه حضرت مهدى (عليه السلام) عاجز است و حتى روايات مى گويد سفيانى دمشق ، پايتخت خود را تخليه مى كند و به داخل فلسطين باز مى گردد و پايتخت و يا مقرّ فرماندهى خود را در ((منطقه رمله )) جايى كه نيروهاى روميان يا شورشيان رومى در آن فرود مى آيند، انتخاب مى كند.

ادامه نوشته

آغاز بازگشت و عقب نشينى سفيانى

و در همين كتاب از ابى قبيل نقل شده است كه گفت :

((از آنها يكى باقى نمى ماند مگر يك بشارت دهنده و بيم دهنده اى ، اما بشارت دهنده نزد مهدى عليه السلام و يارانش مى آيد و از آنچه اتفاق افتاده خبر مى دهد و گواه صحنه ، در چهره اش پيداست ، يعنى خداوند صورت او را به پشت سر او برمى گرداند و بدين ترتيب با مشاهده برگشتن چهره او به پشت سر، سخن او را تصديق مى كنند و آگاه مى شوند كه آن قوم در زمين فرو رفته اند و دومى همانند اولى ، خداوند چهره اش را به عقب برمى گرداند، نزد سفيانى مى آيد و آنچه بر سر ياران او آمده براى وى بازگو مى كند سفيانى نيز به جهت علامتى كه در او مى بيند گفته وى را باور مى كند و آن را مطابق با واقع مى داند. و اين دو مردانى از قبيله كلب هستند.))(1)

در همين نسخه از حفصه نقل شده است كه گفت :

((از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: لشكرى از جانب مغرب مى آيد و اين خانه (كعبه ) را مى خواهد، تا آنكه به بيابان مى رسد و زمين آن را در خود فرو مى برد كسانى كه پيشاپيش آن هستند باز مى گردند تا ببينند چه بر سر آن قوم آمده است كه آنها هم به همان مصيبت گرفتار مى شوند آنگاه خداوند هر كس را بر طبق نيت او بر مى انگيزد.))(2)

يعنى كسى كه مجبور به شركت در لشكر سفيانى بوده اگر چه در آخرت مانند شخص داوطلب و كسى كه با ميل و اراده خود شركت كرده نيست اما او نيز بزمين فرو مى رود.

روايتى ديگر از پيامبر (صلى الله عليه وآله) روايت شده است كه فرمود:

((در شگفتم از قومى كه در يك جا مى ميرند يا كشته مى شوند اما جايگاه آنها متفاوت و گوناگون است ، پرسيدند: اى رسول خدا اين چگونه است ؟ فرمود: براى اينكه در ميان آنها افراد مجبور و ناچار و بى ميل و غير موافق وجود دارد يعنى كسانى كه در يك محل و در يك زمان از دنيا مى روند خداوند به تناسب نيت ها و انگيزه هايشان در روز قيامت آنها را حساب رسى و مؤ اخذه مى كند زيرا برخى از آنها از روى كراهت و بى ميلى و ترس بجهت زن و فرزندان و مانند آن و بعضى ديگر به اجبار و پاره اى ديگر داوطلبانه و با رغبت در آن شركت مى كنند.

و در روايتى آمده است كه شمار نفرات لشكر سفيانى كه بزمين فرو مى روند دوازده هزار نفر است نه هفتاد هزار تن . و در روايتى ديگر مى گويد يك سوم آنها به زمين فرو مى روند و يك سوم ديگر چهره هايشان به پشت سر بر مى گردد و يك سوم باقيمانده سالم مى مانند.))(3)

آغاز بازگشت و عقب نشينى سفيانى

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

پس از وقوع معجزه فرو رفتن در زمين ، در مورد لشكر سفيانى در راه مكه ، ستاره بخت سفيانى رو به افول مى گذارد، در حاليكه اختر سعادت حضرت مهدى (عليه السلام) رو به اوج و درخشندگى مى نهد.

روايات ، بعد از وقوع حادثه فرو رفتن لشكريان سفيانى ، نقش نظامى ديگرى را براى او در حجاز ذكر نمى كند. با توجه به اينكه اين ماجرا پايان بخش ‍ نقش او در حجاز خواهد بود. اما احتمال دارد نيروهايى براى او در مدينه باقى بماند كه با قواى حكومت (خاندان فلان ) كار زار كند و روايات خاطرنشان مى سازد كه حضرت مهدى (عليه السلام) پس از معجزه فرو رفتن قواى دشمن ، با سپاه خود كه مشكل از چند ده هزار نفر رزمنده است براى آزاد سازى مدينه راهى آنجا شده و با دشمنان خود در آنجا درگير مى شود.

به هر حال حضرت مهدى (عليه السلام) مدينه را فتح و حجاز را آزاد و نيروهاى دشمن را منكوب مى سازد و لشكر سفيانى هر كجا كه روياروى او باشد، از حجاز تا عراق و شام ، شكست مى خورد.. روايات يك نبرد يا بيشتر را ياد مى كند كه در عراق بين لشكر سفيانى از طرفى و سپاهيان مهدى (عليه السلام) و ياران خراسانى وى از ناحيه ديگر اتفاق مى افتد.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

(1) نسخه خطى ابن حماد ص 91.

(2) نسخه خطى ابن حمادص 90.

(3) نسخه خطى ابن حماد ص 90 91.

 

 

پيشروى لشكر سفيانى به سوى حجاز (لشكرى كه در زمين فرو مى رود)

نسبت به اين روايت در نسخه ها خلل و اشتباهى وجود دارد، روايتى ديگر كه دقيق تر بنظر مى رسد در بحار از اميرمؤ منان (عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: ((اى مردم ، از من سئوال كنيد پيش از آنكه فتنه و فساد سرزمين شما را پس از مرگ و حياتش پايمال كند و سايه شوم خود را بر آن بگستراند و يا آتش از مغرب زمين در هيزم خشك و انبوه افتد و با فرياد بلند بانگ برآورد، واى بر او از انتقام جوئى و خونخواهى و مانند آن ، وقتى گردنش ‍ چرخ و روزگار طولانى شود شما مى گوئيد او مرده است ، يا هلاك شده (اگر زنده است پس در كجا بسر مى برد) در اين هنگام معنى اين آيه ، مصداق پيدا مى كند ((سپس پيروزى را براى شما برگردانديم و شما را با دارائى و فرزندان پسر يارى داديم و جمعيت شما را بيش از آنان قرار داديم )) ظهور آن حضرت نشانه ها و علامتهايى دارد: نخست محاصره كوفه با كمين كردن و پرتاب سنگ و ايجاد شكاف و رخنه در زواياى كوچه هاى كوفه ، با كمين كردن و پرتاب سنگ و ايجاد شكاف و رخنه در زواياى كوچه هاى كوفه ، تعطيل مساجد بمدت چهل شب ، كشف معبد و به اهتزاز در آمدن درفشهايى گرداگرد مسجد بزرگ كه شباهت به درفشهاى هدايت دارند، كشنده و كشته شده هر دو در آتش خواهند بود، كشتار زياد، مرگ سريع ، و كشته شدن نفس زكيه در نجف همراه با هفتاد تن از خوبان كه بين ركن و مقام ذبح مى شود و كشته شدن ((اسبغ مظفر)) در بتخانه با تعداد زيادى از انسانهاى شيطان صفت و خروج سفيانى با درفش سبز (سرخ ) و صليبى زرين است ، فرمانده آن مردى از قبيله كلب است و دوازده هزار سوار، سفيانى را بسوى مكه و مدينه همراهى مى كنند فرمانده آن گروه فردى از بنى اميه است كه به او خزيمه مى گويند چشم چپ او نابيناست و در چشم ديگرش نقطه اى خون وجود دارد، تمايل به دنيا دارد، هيچ پرچمدارى از او برنمى گردد تا اينكه در مدينه فرود مى آيد، مردان و زنانى از آل پيامبر(صلى الله عليه وآله) را گرد هم مى آورد و آنها را در خانه اى در مدينه كه به آن خانه ابوالحسن اموى مى گويند زندانى مى كند، او سوارانى را در جستجوى مردى از خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله) مى فرستد كه مردانى مستضعف در مكه گرد او جمع شده اند كه رئيس آنها مردى از غطفان است . تا اينكه در ميان سنگهاى پهن و سفيد در بيابان در مى آيند و در زمين فرو مى روند، هيچيك از آنها نجات پيدا نمى كند مگر يك مرد كه خداوند صورت او را به پشت مى گرداند تا آنها را بترساند و نشانه عبرتى براى آيندگان باشد در آن روز تاءويل اين آيه ((و اگر مى ديدى آن لحظه اى كه هراسان شدند و دستگير شدند از جايگاهى نزديك )) آشكار مى شود، سفيانى صد و سى هزار تن به كوفه مى فرستد و آنها در روحاء و فاروق و جايگاه مريم و عيسى (عليه السلام) در قادسيه فرود مى آيند و هشتاد هزار تن از ايشان رهسپار كوفه شده و در محل قبر هود (عليه السلام) در نخيله فرود مى آيند و در روز عيد و چراغانى به او هجوم مى آورند و رهبر مردم جبارى ستم پيشه است كه به او كاهن ساحر مى گويند از شهرى كه به آن زوراء (بغداد) گويند با پنج هزار كاهن خروج مى كند و بر سر پل آن شهر هفتاد هزار نفر را مى كشد بطورى كه مردم به جهت خونهاى ريخته شده و تعفن جسدها از نزديك شدن به فرات خوددارى مى كنند. دوشيزگانى را كه دست و صورت آنها بى حجاب ديده نشده از كوفه به اسارت مى گيرند و بر محملها سوار نموده به جايگاهى در نجف مى برند.
ادامه نوشته

اشغال عراق توسط سفيانى


چنانكه روايت اشاره مى كند، عرضه نبرد، بيابان خشك و بى آب و گياه است و آنها اجساد كشتگان خود را دفن نمى كنند و يا قادر به دفن آنها نيستند، از اين رو پرندگان آسمان و درندگان زمينى از گوشت لاشه هاى آنها شكم خود را سير مى كنند و اينكه سربازان كشته شده نيز ستمگرند زيرا كه آنها سربازان جباران و ستم پيشگان مى باشند. يا اينكه در ميان آنها شمار زيادى از افسران و فرماندهان ستمكار از دو طرف وجود دارد.

از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود:

((سپس سفيانى با ابقع روبرو مى شود و با يكديگر كارزار مى كنند، سفيانى او و همراهانش و اءصهب را به قتل مى رساند. آنگاه هيچ تصميمى جز حمله به عراق ندارد سپاه خود را به قرقيسيا رسانده و در آنجا وارد نبرد مى شود، در اين درگيرى صدهزار ستمگر كشته مى شود... و سفيانى لشكرى به تعداد هفتاد هزار نفر را به سوى كوفه گسيل مى دارد.))(1)

برخى روايات ، تعداد كشتگان را يكصد و شصت هزار و بعضى بيش از آن ياد مى كنند، چه بسا صد هزار تن از ستمگران باشند همانگونه كه اين روايت مى گويد و بقيه از سربازان عادى و مزدوران و ساير مردم محروم باشند.

اما گنج مورد نزاع ، رواياتى چند در اين باره آمده است كه روشن ترين آنها در نسخه خطى ابن حماد از پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم است كه فرمود:

((رود فرات ، از كوهى از طلا و نقره پرده برمى دارد و آن را آشكار مى سازد بر سر آن جنگ و درگيرى بوجود مى آيد بگونه ايكه از هر نه تن هفت تن كشته مى شوند. پس هرگاه شما آن را درك كرديد به آن نزديك نشويد.))(2)


ادامه نوشته

سفیانی(2)

درفش سرخ سفيانى

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

برخى از روايات اين مطلب را ياد نموده است ، مانند روايتى كه در بحار از اميرمؤ منان (عليه السلام ) ضمن روايتى طولانى نقل شده است :

((و آن را نشانه ها و علامتهايى است و خروج سفيانى با درفش سرخ همراه است و فرمانده آن مردى از قبيله بنى كلب است .))(1)

اين پرچم سرخ رمز برترى جوئى و سياست خون آشامى وى مى باشد.

ادامه نوشته

سفیانی

اينك به روايتى اشاره مى كنيم كه درباره سه گروه كه در شام با يكديگر اختلاف پيدا مى كنند وارد شده است كه آن گروهها عبارتند از: لشكريان حسنى و اموى و نيروهاى قيس . و سفيانى با آمدن خود آنها را شكست مى دهد، اين روايت در بحار از امام صادق (عليه السلام) چنين روايت شده است :

((اى سدير!: همواره در خانه باش ، همچون گليم فرش شده آن و آرامش گزين همچون شب و روز، پس همينكه سفيانى خروج كرد بسوى ما كوچ كن ولو با پاى پياده . گفتم : فدايت شوم آيا پيش از آن چيزى هست ؟ فرمود: بلى و با سه انگشت دست خود به شام اشاره نمود و فرمود: در شام سه درفش (لشكر) حسنى ، اموى و قيس جمع مى شوند در حاليكه با يكديگر اختلاف دارند، ناگاه سفيانى خروج مى كند و آنها را همچون كشتزار درو مى كند و من هرگز نظير اين را نديده ام .))

قبول اين روايت مشكل است ، زيرا با روايات زيادى كه گروههاى سه گانه را تعيين مى كند و آنها را مربوط به ابقع و اصهب و سفيانى مى داند در تعارض ‍ است بعلاوه مرحوم كلينى در كافى ج 8، ص 264 اين روايت را فقط تا ((ولو با پاى پياده )) نقل كرده است . و احتمال مى رود اين قسمت آخر اضافه و يا تفسيرى از بعضى راويان باشد كه با اصل روايت در آميخته است ... تا آخر.

و بر فرض صحت آن ، بايد درفش حسنى با حسينى اشتباه شده باشد كه همان درفش خراسانيان و ياوران درفش هاى سياه است و چنانكه سابقا گفتيم نيروهاى آنها با قواى مغربى در شام خواهند بود و درفش اموى همان درفش اصهب است و درفش قيس همان درفش ابقع كه تعدادى از روايات ارتباط او را با مصر بيان مى كند. بلكه برخى از آن روايات نشانگر اين است كه وى حركت خود را از مصر آغاز مى كند و يا اينكه از اهالى مصر و از قبيله قيس مى باشد.. همانگونه كه رواياتى وجود دارد كه خاطر نشان مى سازد، سفيانى بر مصر حكمرانى مى كند.. و الله العالم .

 

ادامه نوشته

كشمكش بر سر قدرت بين اصهب و ابقع

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود:

((در آن سال در تمام سرزمين هاى ناحيه مغرب اختلاف بسيار خواهد بود نخستين زمينى كه ويران مى شود شام است ، هواداران درفش هاى سه گانه طرفداران اصهب ، لشكريان ابقع و سپاه سفيانى ، با يكديگر اختلاف مى كنند.))(12)

بنظر مى رسد كه ابقع فرمانروا، (يعنى كسى كه نقطه سياه و سفيد در چهره دارد) در فرمانروائى شام از رقيبش اصهب يعنى (زرد چهره ) سابقه دارتر است ، زيرا روايات خاطرنشان مى سازد كه قيام اصهب از خارج پايتخت يا مركز بوجود مى آيد و وى بر سر استيلاى بر آن شكست مى خورد.. در حاليكه ابقع قدرتمند اصلى و يا انقلاب گرى است كه تا اندازه اى پيروز مى شود و اصهب به رقابت با او برخاسته و از خارج پايتخت بر او حمله ور مى شود اما هيچكدام نمى توانند بر ديگرى پيروزى قطعى را بدست آورند، از اين رو سفيانى از اين فرصت استفاده نموده و از خارج پايتخت دست به يورش مى زند و هر دوى آنها را تارومار مى كند احتملا اصهب غير مسلمان است زيرا برخى از روايات او را با صفت ((علج )) كه معمولا وصف كفار است تعريف نموده است .

ادامه نوشته

زمين لرزه اى در دمشق و اطراف آن

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

روايات فراوان و روشنى درباره اين زلزله وجود دارد به گونه اى كه برخى از مكانها و خسارتهاى آن و حتى وقت آن را پيش از ورود سپاهيان غربى مشخص مى سازد. گرچه از بعضى روايات استفاده مى شود كه سپاه غرب بهنگام وقوع زلزله در دمشق بسر مى برد. همچنين احاديث ، اين زمين لرزه را ((الرجفة ، والخسف ، و الزلزله )) (تكان شديد، فرو رفتن ، لرزش ) مى نامد، مانند روايتى كه از امام باقر(عليه السلام) (از اميرمؤ منان (عليه السلام)) نقل شده است . كه فرمود:

((وقتى در شام دو گروه نظامى اختلاف كنند، نشانه اى از نشانه هاى الهى آشكار مى شود، پرسيدند: اى اميرمؤ منان آن نشانه چيست ؟ فرمود: زمين لرزه اى در شام رخ مى دهد كه صد هزار در اثر آن هلاك مى گردند و اين را خداوند رحمتى براى مؤ منان و عذابى براى كافران قرار مى دهد. وقتى آن هنگام فرا رسد، نظاره گر سوارانى داراى اسبهاى سفيد و درفشهاى زرد رنگ ، باشيد كه از مغرب روى مى آورند تا وارد شام مى شوند و در آن لحظات است كه فرياد و بى تابى بزرگ و مرگ سرخ فرا مى رسد. وقتى آن وضع پيش آمد پس بنگريد فرو رفتن آبادى اى از روستاهاى دمشق را كه به آن حرشا (خريشا مرمرستا نسخه بدل ) مى گويند، در اين هنگام فرزند هند جگرخوار (سفيانى ) از بيابان خروج كرده و بر منبر دمشق قرار مى گيرد در اين بحبوحه در انتظار ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) باشيد.))(7)

ادامه نوشته

حوادث قبل از ظهور در روایات

از جابر جعفى نقل شده است كه از امام باقر(عليه السلام) درباره اين گفته خداى سبحان سؤ ال كردم :

((براستى ما شما را با چيزهايى هم چون ترس و گرسنگى مورد آزمايش قرار مى دهيم ))

حضرت فرمود: گرسنگى بر دو گونه است عام و خاص اما گرسنگى خاص ‍ در كوفه است كه خداوند آن را ويژه دشمنان آل محمد مى گرداند و آنان را هلاك مى سازد، اما گرسنگى عام در شام خواهد بود و آن ترس و گرسنگى است كه تا آن زمان هرگز بدان گرفتار نشده اند لكن ، گرسنگى ، قبل از قيام حضرت قائم و وحشت و اضطراب ، بعد از قيام آن حضرت خواهد بود.))(1)

از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمود:

((پيش از ظهور قائم ، بطور حتم سالى فرا مى رسد كه مردم در آن دچار قحطى گرفتار ترس شديدى از كشته شدن و كمبود اموال و جان ها و ثمرات مى گردند)) و اين مطلب در قرآن به روشنى ديده مى شود، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود:

((براستى ما شما را با چيزهايى همچون ترس و گرسنگى و كاهش مال و جان و ثمر مورد آزمايش قرار مى دهيم و صبر پيشگان را بشارت بده .))(2)

ادامه نوشته

سرزمين شام و جنبش سفيانى

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

شام و سرزمين شام و شامات ، در منابع تاريخ اسلام و حديث شامل منطقه سوريه فعلى و لبنان كه بيابان شام و كوهستان لبنان نيز ناميده مى شود و هم چنين شامل اردن و چه بسا فلسطين نيز مى گردد هر چند غالبا به تمام اين منطقه سرزمين شام و فلسطين اطلاق مى شود.. و شام همان موقع نام دمشق پايتخت سرزمين شام بود.

روايات مربوط به سرزمين شام و حوادث شخصيت هاى آن در زمان ظهور فراوان است و محور اساسى آن روايات جنبش سفيانى است كه بر سرزمين شام استيلاء يافته و آن را بطور يكپارچه تحت فرمان خود در مى آورد، لشكريان سفيانى ، نزديك ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) و نهضت ظهور وى نقش بسزايى دارند، بگونه اى كه سفيانى پس از تصفيه دشمنان خود در شام ، دست به نبرد با تركان (روسها) در كارزار بزرگ قرقيسيا مى زند. و آنگاه در عراق درگير نبردهايى با ايرانيان زمينه ساز حكومت حضرت مى شود، چنانكه وى در حجاز نيز نقش داشته و مى كوشد به منظور از بين بردن قيام حضرت مهدى (عليه السلام) نيروهاى خود را به يارى فرمانروائى حجاز در آورد اما معجزه وعده داده شده (فرو رفتن در زمين ) نزديك مكه به وقوع ى پيوندد.

 

ادامه نوشته

جنبش های قبل از ظهور

و از آن جمله ، روايات جنبش مصريان است كه از آن روايات ، مدح و تعريف آنان استفاده مى شود، بويژه رواياتى كه مى گويد، برخى از ياران امام مهدى (عليه السلام) و معاونان برگزيده آن حضرت از مصر مى باشند و نيز روايات ديگرى كه دلالت دارد مصر بعنوان منبر حضرت مهدى (عليه السلام) يعنى پايگاه انديشه و تبليغات جهان اسلام خواهد بود و رواياتى كه مربوط به ورود حضرت به مصر و ايراد سخن برفراز منبر آن مى باشد از اين رو ممكن است جنبش مصريان در شمار حركتهاى زمينه ساز ظهور وى و شركت در نهضت ظهور آن حضرت بحساب آيد، كه ذكر آن جداگانه خواهد آمد.

همچنين روايات مربوط به ((گروههاى موجود در عراق)) و ((مؤ منان حقيقى آنجا)) مى باشد كه ذكر آنان در زمره ياران حضرت مهدى (عليه السلام) خواهد آمد.

و از جمله آن احاديث ، روايات مربوط به مغربى هاست كه از ايفاى نقش ‍ متعدد نيروهاى ارتش مغرب در مصر و سوريه و اردن و عراق سخن مى گويد، نكوهش اين نيروها از اين دسته روايات استفاده مى شود و به احتمال قوى اين نيروها از سوى دشمنان اسلام ، بر ضد زمينه سازان حضرت مهدى (عليه السلام) و ضد جنبش اسلامى در سرزمين هاى عربى به كار گرفته مى شوند، كه شباهت به نيروهاى ميانجى گر بين المللى و يا نيروهاى دفاع از عربيت است كه بزودى آن را بيان خواهيم كرد.

هم چنين در منابع شيعه و اهل سنت ، رواياتى در نكوهش فرمانروايان عرب به نحو كلى آمده است كه از آن جمله اين روايت مستفيض(1) است :

ادامه نوشته

اعراب و نقش آنان در دوران ظهور

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

روايات بسيارى درباره اعراب و اوضاع و احوال آنها و فرمانروايانشان در زمان ظهور و نهضت ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) آمده است . از جمله روايات مربوط به حكومت زمينه ساز آن حضرت در يمن كه بطور عموم ، روايات در مدح و ستايش آن وارد شده است و ما انشاء الله جداگانه آنها را يارى خواهيم كرد.

 

دوره استيلاى روميان

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

بومبى ، فرمانرواى روم در سال 64 ق .م با اشغال سوريه ، آن را به امپراطورى روم ملحق ساخت و در سال دوم ، قدس را به تصرف خويش در آورد و آن را تابع فرمانرواى رومى سوريه قرار داد، در انجيل متى آمده است كه : در سال 39 ق .م قيصر روم ، ((اگوست هيروديس ادومى )) را به عنوان فرمانرواى يهوديان برگزيد و او بنائى نو وسيع و زيبا را بر معبد بنياد كرد و به سال 4 ق .م در گذشت(17).

چنانكه انجيل ها آورده اند: پسر وى هيروديس دوم ، كسى است كه از سال 4 ق .م تا سال 39 ق .م ، فرمانروائى كرد و حضرت مسيح عليه السلام در زمان او ديده به جهان گشود و هم او بود كه يحيى بن زكريا عليهما السلام را به قتل رساند و سر وى را بر طبقى زرين ، نزد سالومه يكى از عناصر بد كاره بنى اسرائيل هديه فرستاد(18).

انجيل ها و تاريخ نويسان ، از آشفتگى ها و آشوب هايى كه در عهد نرون به سالهاى 54 م 68 م . در قدس و فلسطين به وقوع پيوست و ماجراهايى كه ميان يهوديان و رومى ها و ميان خود يهوديها اتفاق افتاد ياد مى كنند، كه فسبسيان قيصر روم فرزند خود تيطس را به عنوان فرمانرواى منطقه ، در سال 70 م . منصوب كرد وى به قدس يورش برد و يهوديان در آنجا متحصن گشتند تا آنكه آذوقه آنان تمام شده ضعيف گرديدند، تيتوس ديوار شهر را خراب كرد و آن را به اشتغال خويش در آورد و با كشتن هزاران يهودى ، خانه هاى آنها را ويران ساخت و معبد را در هم كوبيد و به آتش كشيد و به گونه اى آن را از بين برد كه مردم جاى آن را نيافتند و زندگان باقى مانده را به روم سوق داد.

 

ادامه نوشته

دوران استيلاى يونانى ها

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

اسكندر مقدونى به مصر و سرزمين شام و فلسطين لشكركشى كرد و آن مناطق را فتح نمود و هواداران ايرانى و قدرتهاى محلى را كه رودر روى وى ايستاده بودند در هم شكست و وارد قدس گرديد و آنجا را كاملا تحت فرمان خود در آورد، آنگاه اسكندر به فرمانروائى داريوش سوم و سپاه او در نبرد سختى كه در اردبيل شمال عراق رخ داد پايان بخشيد و با ادامه پيشروى خود، ايران و مناطق ديگر را به اشغال و تصرف خويش در آورد. و بدين گونه يهوديان به سال 331 ق .م زير سلطه يونان در آمدند.

بعد از درگذشت اسكندر، كشمكش و درگيرى ميان فرماندهان ارتش وى بر سر امپراطورى بزرگ او روى داد، و پس از نزاعى كه بيست سال به طول انجاميد، بطالسه (منسوب به بطلميوس ) در مصر بر اكثر بخش هاى حكومت ، استيلا يافتند و سلوكيها (منسوب به سلوكوس ) در سوريه بر قسمتهاى ديگر مسلط گرديدند.

و بدينسان ، قدس در سال 312 ق .م زير سلطه بطلميوسيان در آمد، اما انتيوكوس ، سلوكى سوم ، در سال 198 ق .م قدس را از تصرف آنان خارج نمود، سپس بطالسه بار ديگر بر قدس غلبه كردند و تا فتح روم ، سال 64 ق .م در آنجا باقى ماندند.

تورات فعلى شش تن از بطالسه را به نام بطلميوس اول و دوم ... تا آخر ياد كرده است و مى گويد: نخستين فرد از آنان روز شنبه داخل اورشليم گرديد و شمارى از يهوديان را دستگير كرد و به مصر گسيل داشت(15).

همچنين پنج تن از سلوكيها را به نام ((انتيوكوس )) اول و دوم ... تا آخر، ياد نموده است و مى گويد كه : چهارمين آنها به سال 175 تا 163 ق .م ، به قدس ‍ لشكركشى كرد و تمام اشياء گرانبهاى معبد را به غارت برد و پس از دو سال ضربه بزرگى به قدس وارد نموده و آنچه داشت به يغما برد و خانه ها و ديوارهاى آن را ويران كرد و زنان و كودكان را به اسارت در آورد و مجسمه معبود خود زفس (زئوس ) را در معبد نصب نمود و يهوديان را به پرستش آن فرا خواند، كه بسيارى از آنها دعوت او را پذيرفتند.. در حاليكه در اثر جنبش ‍ يهوديان مكابى ، در سال 168 ق .م ، برخى از آنان به برخى از آنان به مخفى گاهها و غارها پناهنده شدند(16).

انقلابى را كه يهوديان به آن افتخار مى كنند، شباهت زيادى به جنگ گروهها و دسته هايى دارد كه معتقدين به آئين يهود، عليه يونانيان بت پرست بر پا كردند و در زمانهاى مختلف پيروزيهاى محدودى را بدست آوردند و اين تا سلطه روميان همچنان ادامه يافت .


(15) كتاب دانيال ، باب 11:5.

(16) كتاب مكابيان ، باب 1:4153.

دوره استيلاى آشوريان

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

سلطه آشوريها بر يهوديان ، با هجوم شلمنصر سوم فرمانرواى آشوريان از سالهاى 859 ق .م تا 824 ق .م به كشور آرامى ها و قلمرو اسرائيل آغاز گرديد به گونه اى كه تمام منطقه ، تحت فرمان او و فرمانروايان آشورى پس از وى در آمد.و به نظر مى رسد كه كشور يهودا، برعكس كشور اسرائيل تحت فرمان و اطاعت آشوريان بود.

زيرا به نقل تورات : فرمانرواى آنجا، آحازبن يوثام ، از فرمانرواى آشور تغلث فلاسر خواست كه او دست به حمله اى عيله كشور اسرائيل و آرامى ها بزند و او در خواست اخير وى را پذيرفته و در سال 732 ق .م اقدام به حمله نمود. و جانشين او شلمنصر پنجم نيز كار او را دنبال كرد، اما در حين محاصره شكيم (نابلس ) پايتخت آنجا، در گذشت و جانشين وى سرجون دوم اشغال سامره را به پايان برد و بر آن تسلط يافت و اين مملكت را بطور كامل از بين برد و از حمله عليه اسرائيل نقشه راندن كه وطن كه با يهوديان به اجرا درآورند، آشوريان را يارى داد و تغلث فلاسر يهوديان را به عنوان اسارت به سرزمين خود برد و آشوريها را جايگزين آنها نمود(7).

پس از او سلطان فقح به اتمام آن نقشه پرداخت و نيمى از نواده هاى منسى و غير او را به اسارت گرفت(8).

و سرجون دوم ، نزديك به سى هزار تن را به سوى حران و كرانه خابور و ميديا جلاى وطن داد، و آرامى ها را جايگزين آنان نمود(9).

در دوران فرمانروائى حزقيا كه ظاهرا مى كوشيد با مصريان ارتباط بر قرار نمايد، كشور يهود از اطاعت آشوريها خارج گرديد، كه سنجاريب فرمانرواى آشور بر وى خشمگين شد و قريب سال 701 ق .م براى به اطاعت در آوردن كشور يهودا، و با آخرين هجوم آشوريائى منطقه را تحت فرمان خويش در آورده و قدس را متصرف گشت ، و ((حزقيا تمام نقره هاى موجود در خانه خدا و خزينه هاى قصر فرمانروا را به وى تسليم كرد.))(10)

تورات فعلى علاوه بر سلاطين آشور كه گذشت ، از اسرحدون ، و آشوربانيبال آخرين فرمانرواى آنها ياد كرده و مى گويد: اين دو، اقوامى را از آشور كوچانده و در سامره اسكان دادند(11).


(7) كتاب دوم اخبار فرمانروايان ، باب 15:29.

(8) اخبار روزها، باب 5:29.

(9) كتاب دوم فرمانروايان ، باب 17:5 و 6 و 18.

(10) كتاب اخبار فرمانروايان ، باب 18:13 15.

(11) كتاب عزرا، باب 4:10.

(12) كتاب دوم فرمانروايان ، باب 24: 17 20 و 25 و كتاب دوم اخبار، باب 36: 11 21 و كتاب ارميا،باب 39: 1 4.

دوران تجزيه و نزاع و كشمكش داخلى

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

كار آنها بدآنجا رسيد كه عليه يكديگر، از نيروهاى بت پرست باقى مانده پيرامون خود و از فراعنه مصر و آشور و بابل كمك خواستند.

يهوديان پس از در گذشت حضرت سليمان عليه السلام در شكيم (نابلس ) گرد آمده و اكثريت آنها با ((يربعام بن نباط)) كه از دشمنان حضرت سليمان در زمان حياتش بود و از دست آن حضرت به آغوش فرعون مصر گريخت ، بيعت نموده و با بازگشت وى يهوديان به او خوش آمد گفته و او در ساحل غربى رود اردن دولتى به نام اسرائيل تاءسيس كرد و پايخت آن را شكيم يا سامره قرار داد. و تعداد اندكى از آنان با ((رحبعام )) پسر حضرت سليمان بيعت نموده و پايتخت خود را قدس قرار دادند و اين دولت به نام يهودا معروف گرديد.

اما آصف بن برخيا وصى حضرت سليمان كه خداوند كه خداوند او را در قرآن با اين جمله ((عنده علم من الكتاب )) (نزد او دانشى از كتاب بود) وصف نموده ، از بنى اسرائيل جز نسبت دروغ به وى دادن چيز ديگرى بهره نبرد.

تورات مى گويد:

((كفر و بت پرستى در ميان پيروان ((يربعام )) امر آشكارى بود و او دو گوساله از طلا ساخته يكى از آنها را در قدس و ديگرى را در ((دان )) قرار داد و در كنار هر يك قربانگاهى قرار داد و به آنها گفت : اين خدايان شماست كه از مصر شما را به سوى (شكيم ) روانه ساخت ، بنابراين در پيشگاه آنها قربانى كنيد و به طرف اورشليم نرويد، و ملت خواسته او را پذيرفت ))(13)

در كنار پرستش گوساله ، يربعام آنان را به پرستش ديگر خدايانى از جمله ((عشتروت )) خداى صيدونيها و ((كموش )) خداى موآبى ها و ((مكلوم )) خداى عمونى ها، فرمان داد(14).


(13) كتاب (فرمانروايان ) باب 12:26 33.

(14) كتاب اخبار فرمانروايان باب 12:31 و كتاب دوم فرمانروايان باب 11:13 15 و باب 13:9.

 

دوره داود و سليمان عليهما السلام

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

دوران طالوت (شاول ) را بخشى از دوران داود و سليمان عليه السلام قرار داديم ، زيرا او گرچه پيامبر نبود اما فرمانروائى بود در خط انبياء، مورخين مدت فرمانروائى وى را پانزده سال از سال 1025 تا 1010 قبل از ميلاد ذكر نموده اند. و پس از او داود و سليمان عليه السلام از سال 1010 ق .م تا 931 ق .م يعنى سال وفات حضرت سليمان فرمانروائى كردند.

به طورى كه ملاحظه مى شود مؤ لفان تورات موجود نسبت به موسى و داود و سليمان عليهم السلام ستم و افتراء بسيار روا داشته و تهمتهاى بزرگ اخلاقى ، سياسى و عقيدتى بر آنان بسته اند.

و بيشتر تاريخ نويسان غربى مسيحى ، نه تنها از آنان پيروى نموده بلكه مطالبى را برگفته هاى آنان افزوده اند. آنگاه طرفداران فرهنگ غرب كه نام مسلمانى بر خود نهاده اند نيز از اين دسته تبعيت نموده اند. درود و سلام خدا بر تمام پيام آوران او و ما به پيشگاه خداوند از كسانى كه نسبت به آن بزرگواران كفر ورزيده و بهتان مى زنند بيزارى مى جوئيم .

داود عليه السلام اسرائيليان را از ورطه بت پرستى و از سلطه بت پرستان نجات بخشيد و نفوذ دولت الهى وى به مناطق مجاور كشيده شد و با ملتهايى كه تحت فرمانروائى او در آمده بودند با حسن سلوك رفتار نمود، بگونه اى كه خداوند متعال در كتاب خود و از زبان پيامبرش حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) وصف نموده ، داود عليه السلام خواست در محل عبادت جدش ‍ حضرت ابراهيم عليه السلام در قدس بر بالاى كوه ((مريا)) مسجدى بنا كند اما آنجا خرمنگاه يكى از ساكنان قدس از يبوسها به نام ((ارونا)) بود كه داود عليه السلام آن قطعه زمين را به پنجاه شاقل نقره از آن مرد خريد و طبق گفته تورات موجود: ((در آنجا مسجدى ساخته و در آن اقامه نماز كرد و در قسمتى از آن براى خداوند قربانى مى كردند.))(10)

 

ادامه نوشته

روى كار آمدن داوران ، دوره پريشانى و سلطه فرمانروايان محلى بر آنان

 

 

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

رهبرى اسرائيليان پس از يوشع عليه السلام به داوران منتقل شد و پانزده تن از آنان به فرمانروائى رسيدند، دوران اينان داراى دو ويژگى است كه مى توانيم آن دو را پيوسته با بنى اسرائيل مشاهده نمائيم .

يكى انحراف آنان از خط پيامبران عليهم السلام و ديگرى مسلط گردانيدن خداوند كسانى را كه عذاب دردناكى را به آنان بچشانند، كه در قرآن از آن ياد شده است .

كتاب داوران در باب سوم و پنجم از انحراف بنى اسرائيل بعد از يوشع عليه السلام چنين سخن به ميان آورده است : ((در ميان كنعانيان و حيثى ها و اموريها و فرزيها و حيوى ها و يبوسيان ، ساكن شده و دختران آنان را همسران خود قرار داده و دختران خود را به پسران آنها داده و خدايان آنها را پرستيدند.))

و در باب 3:8 مى گويد: نخستين كسى كه بر آنها سلطه يافت و آنها را به مدت هشت سال تحت فرمان خود در آورد(رشتعام ) فرمانرواى آرام النهرين بود.

((آن گاه بنى عمون و عمالقه بر آنها هجوم برده و بر شهر اريحا استيلاء يافتند))(5)

((سپس يابين فرمانرواى كنعان به مدت 10 سال در حاصور بر آنان تسلط يافت))(6)

((بعد از آن بنى عمون و فلسطينيان 18 سال آنان را به بردگى خود در آوردند.))(7) ((و پس از آن فلسطينى ها آنها را كيفر نموده و مدت چهل سال بر آنان مسلط گشتند.))(8)

و فرمانروائى داوران پس از يوشع عليه السلام تا زمان صموئيل پيامبر عليه السلام ادامه يافت ، همان پيامبرى كه خداوند متعال در قرآن وى را چنين ياد نموده است :

((آيا نديدى آن گروه بنى اسرائيل را كه پس از وفات موسى از پيامبر خود درخواست كردند كه فرمانروائى براى ما برانگيز تا (بسركردگى او) در راه خدا جهاد كنيم پيامبرشان گفت : ((آيا اگر جهاد بر شما فرض ‍ شود نافرمانى مى كنيد؟ گفتند: چگونه مى شود كه ما در راه خدا مبارزه نكنيم در حالى كه ما و فرزندانمان را از ديارمان بيرون رانده اند. پس چون جهاد بر آنان مقرر گرديد بجز اندكى همه روى گردانيدند و خداوند از كردار ظالمان آگاه است .))(9)

تاريخ نويسان اين دوره را حدود يك قرن از 1130 ق .م تا دوران طالوت و داود عليه السلام 1025 ق .م مى دانند، در حالى كه از كتاب داوران در تورات مدت اين زمان بيش از اين استفاده مى شود.

(5) داوران ، باب 3:13.

(6) داوران ، باب 4:2.

(7) دوران ، باب 1:8.

(8) داوران ، باب 13:1.

(9) بقره 246.

دوران حضرت موسى و يوشع عليهما السلام

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

موسى عليه السلام پيامبر خدا، يك صد و بيست سال زندگى كرد، قريب به سى سال از اوان عمر شريف خود را در كاخ فرعون مصر، و نزديك به ده سال نزد شعيب پيامبر عليه السلام در ((قادش برنيع )) واقع در انتهاى سينا از سمت فلسطين نزديك دره ((عربه )) سپرى كرد.

تورات موجود، در كتاب خروج باب 12:37 و كتاب عدد، باب 33:36 تعداد اسرائيليانى را كه همراه موسى عليه السلام خارج شدند، به جز فرزندانشان ششصد هزار پياده از مردان ، ياد مى كند.

برخى از پژوهشگران غربى تعداد آنان را شش هزار نفر تخمين مى زنند.

و مورخين ، احتمال بيشتر مى دهند كه خارج شدن از مصر در اوائل قرن سيزدهم قبل از ميلاد، يعنى حدود 1230 ق .م در زمان فرعون ((منفتاح )) رخ داده است .

(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

خلاصه تاريخ يهوديان

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

اين مختصر، وضع سياست كلى يهوديان را از دوران حضرت موسى (عليه السلام) تا زمان پيامبر گرامى ما حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) شامل مى شود و ما آن را بر اساس كتاب ((قاموس كتاب مقدس )) از انتشارات ((جامعه كليساهاى خاور نزديك )) و كتاب ((تاريخ يهود از كتب آنان )) تاءليف مرحوم محمد عزت در وزه ، آورده ايم .

تاريخ يهوديان در اين مدت به ده دوره تقسيم مى شود:

1 دوره حضرت موسى و يوشع عليها السلام 1270 ق .م 1130 ق .م

2 دوره داوران 1130 ق .م 1025 ق .م

3 دوره حضرت داود و سليمان عليهما السلام 1025 ق .م 931 ق .م

4 دوره تجزيه و كشمكش هاى داخلى 931 ق .م 859 ق .م

5 دوران تسلط آشوريان 859 ق .م 611 ق .م

6 دوران سلطه بابليها 597 ق .م 539 ق .م

7 دوران سلطه ايرانيان 539 ق .م 331 ق .م

8 دوران سلطه يونانيها 331 ق .م 64 ق .م

9 دوران تسلط روميان 64 ق .م 638 م .

10 دوران تسلط اسلام 638 م . 1925 م .

وعده خداوند در فرونشنادن آتش جنگ يهوديان

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

خداى متعال در قرآن مجيد مى فرمايد:

((يهوديان گفتند دست خدا بسته است ، دست آنان بسته باد، و به سبب اين گفته از رحمت خداى دور شدند. بلكه دستهاى خدا گشوده است و هر گونه بخواهد انفاق مى كند))

((.... آنچه كه از ناحيه پروردگار بر تو فرود آمده ، بر سركشى و كفر آنان مى افزايد و ميان آنان تا روز رستخيز، كينه و دشمنى انداختيم ، و هر وقت آتش جنگى را برافروختند، خداوند آن را خاموش گردانيد، آنان سعى در ايجاد فساد در زمين دارند و خداوند فساد كنندگان را دوست نمى دارد.))(3)

اين وعده خداست ، به فرو نشاندن آتش جنگ هايى كه يهوديان برمى افروزند، خواه مستقيما خود آنان خوى جنگ افروزى داشته ، و يا اينكه ديگران را به اين عمل تحريك كنند و اين وعده الهى بدون استثناء خواهد بود، زيرا با لفظ ((كلما اوقدوا)) يعنى ((هر وقت آتش افروزى نماينده )) آمده است .

تاريخ گذشته و حال آنان گواهى مى دهد كه آنها همواره در پى آتش افروزى بسيارى از آشوب و جنگها بوده اند، اما خداوند متعال وعده خود را نسبت به مسلمانان و بشريت با عنايت خويش تحقق بخشيده ، و مكر و حيله يهود را باطل و نقشه هايشان را خنثى كرده و آتش جنگ آنان را فرونشانده است . و شايد بزرگترين آتش جنگ و آشوبى كه آنان عليه مسلمانها و جهانيان برافروخته اند، همين نبرد فعلى باشد كه جهت دامن زدن به آن ، شرق و غرب را تحريك نموده ، و خودشان در فلسطين مستقيما، و در اكثر كشورهاى جهان بطور غيرمستقيم طرف درگير مى باشند، و چيزى نمانده كه وعده خداوند با فرونشاندن اين جنگ تحقق يابد و از آيه شريفه ياد شده چنين استفاده مى شود كه دشمنى و درگيريهاى داخلى آنها، خود يكى از راه هاى لطف خداوند، براى فرونشاندن آتش جنگ آنها خواهد بود، به دليل ذكر جمله ((اطفاء النار)) بعد از طرح دشمنى و درگيريهاى داخلى در آيه شريفه ، گوئيا كه خاموش نمودن آتش افروزى آنان ، فرع بر ايجاد كينه در بين آنها مى باشد.

(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

وعده خداوند نسبت به تسلط و چيرگى بر يهوديان

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

خداوند متعال در قران كريم ميفرمايد:

((پروردگار تو اعلام مى دارد ،كسانى را بر يهوديان چيره خواهد كرد كه تا روز قيامت ،آنان را مجازات و شكنجه خواهند نمود و خداست كه زود مجازات نموده و هم اوست آمرزگار و بخشنده ، و از جمله مجازات خداوند اين است كه آنان را پراكنده و گروه گروه در زمين قرار داده بعضى از آنان نيكوكار و برخى نابكارند و آنان را با خوبى و بدى آزمايش كرديم ، شايد توبه نموده و به راه حق و هدايت باز گردند.))(2)

معنى اين دو آيه شريفه اين است كه : خداوند اعلان و مقدر فرموده كه بزودى كسى را بر يهوديان مسلط مى گرداند كه تا روز رستاخيز آنان را مجازات و شكنجه دهد، او (خداى ) بسرعت مجازات نموده و هم اوست آمرزنده مهربان ، از جمله مجازاتهاى خداوند درباره يهوديان اين است كه آنها را در روى زمين پراكنده و دسته دسته مى گرداند، گروهى از آنان نيكوكار و گروهى بدكارند و آنها را به وسيله خوبى و بدى آزمايش مى كند شايد توبه نموده و هدايت گردند.

ما اجراى اين وعده الهى را در كيفر يهوديان ، در تمام دورانهاى تاريخى آنان به استثناى دوران حكومت پيامبرانى چون موسى و يوشع و داود و سليمان عليهم السلام مشاهده مى كنيم و خداوند اقوام و ملتهاى مختلفى را بر آنها مسلط گردانيد كه آنان را شكنجه و مجازاتى دردناك نمودند.

(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

يهوديان و نقش آنان در دوران ظهور

مقدمه:

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

اگر پيرامون نقش يهوديان در آخرالزمان و عصر ظهور حضرت مهدى (عليه السلام)، جز آيه هاى نخستين سوره بنى اسرائيل چيزى در اختيار ما نبود، همان كافى بود، زيرا اين آيات در عين خلاصه بودن ، وحى الهى بوده و به گونه اى رسا و گويا، شمه اى از تاريخ و سرگذشت آنها را بيان كرده و به نحو معجزه آسا و با دقت ، آينده آنها را روشن مى سازد. علاوه بر اين آيه ها و آيات ديگر، تعدادى روايات وجود دارد كه پاره اى از آنها مربوط به تفسير آيات ، و برخى ديگر پيرامون وضع يهوديان در عصر ظهور و انقلاب حضرت مهدى (عليه السلام) مى باشد، كه پس از تفسير آيات به بيان آنها مى پردازيم .

(بقیه در ادامه مطلب)


ادامه نوشته

تركان و نقش آنان در دوران ظهور

برگرفته از كتاب : عصر ظهور

به نظر ما منظور از تركها در روايات جنبش خجسته ظهور حضرت ، روس ها و اطرافيان آنان از ملتهاى اروپاى شرقى هستند، آنان گر چه از لحاظ تاريخى مسيحى اند و از ملتهاى مستعمره امپراطورى روم بشمار مى روند، تا جائى كه مدعى وراثت آنها شده ، و شاهان خود را مانند آلمانى ها و غير آنها، قيصر (سزار) ناميده اند ليكن آنان اولا: از قبيله هاى گوناگون منطقه شرق آسيا اروپا هستند كه در زبان روايات و تاريخ ، به ((قبيله ها و ملتهاى ترك )) ناميده شده اند، و اين نام علاوه بر تركهاى تركيه و ايران ، شامل قبيله هاى تاتار و مغول و بلغارستان و روسيه و غير آنان نيز مى گردد.

دوم اين كه : مسيحيت ، اخيرا به آنها سرايت نموده و اصالة در بين آنان رائج نبوده بلكه بصورت يك قشر سطحى در آمده ، و بدتر از وضع آنان ، در ميان ملتهاى اروپاى غربى وجود دارد، چرا كه مادى گرائى شرك آميز آنان چيره گشته ، و شايد به همين دليل است كه تسليم نظريه كمونيسم مادى گرا و الحادى شده و در برابر نفوذ آن ، مقاومت نكردند.

سوم : اينكه روايات مربوط به جنبش تركان عليه مسلمانان ، اگر چه پاره اى از آنها بر يورش تركهاى مغول و تاخت و تاز آنها به سرزمين ما در قرن هفتم هجرى منطبق مى گردد. اما برخى از آن روايات ، حركت هاى آنان را كه به حوادث ظهور حضرت مهدى عليه السلام متصل مى گردد، و همچنين همكارى آنها با روميان عليه ما و اختلاف شان با يكديگر در همان زمان را بيان مى كند و اين ماجرا جز بر روسها منطبق نگشته ، و يا اينكه اگر قضيه به درازا كشيده شود، بر وارثان دولت آنها از اقوامى كه ريشه و تبار تركى دارند در روسيه و اروپاى شرقى ، منطبق است .

(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

روميان و نقش آنان در زمان ظهور

برگرفته از کتاب عصر ظهور

منظور از روم در روايات مربوط به آخر الزمان و ظهور حضرت مهدى (عليه السلام)، ملل اروپائى و قرنهاى اخير، گسترش آنان در امريكا مى باشد، كه فرزندان روم و وارثان امپراطورى تاريخى روميان هستند.

گاهى گفته مى شود: روميانى كه خداوند متعال سوره اى درباره آنان نازل فرموده و پيامبر (صلى الله عليه وآله) و مسلمانان بعدها با آنان پيكار نمودند ، غير از اينان هستند. زيرا آنان بيزانس ها بودند كه پايتخت آنان ابتدا شهر ((رم )) در ايتاليا و سپس شهر قسطنطنيه گرديد تا اينكه مسلمانان حدود 500 سال پيش آن را فتح نموده و ((اسلامبول )) ناميدند و مردم آن را استانبول تلفظ نمودند.

پاسخ : صحيح است كه روميان هنگام نزول سوره مباركه روم و صدور روايات درباره آنان كه از طرفداران امپراطورى روم يا بيزانس (معروف ) بودند. امام غربى هاى امروز افرادى غير آنها نيستند ، بلكه ادامه سياست و تمدن آنها به حساب آمد و بخشى از آنان شمرده مى شوند.. و ملتهاى فرانسه و بريتانيا و آلمان و غير آن ، از لحاظ فرهنگ و سياست و دين ، اركان حقيقى امپراطورى روم مى باشند. و اين كه آنها در آن زمان مناطق تحت نفوذ روم و (مستعمرات آن ) ناميده مى شدند، اين حقيقت را نفى نمى كند.

بلكه سرداران بيزانس رومى خود به مدت 2 هزار سال پايتخت شان رم و قسطنطنيه بود در حالى كه همه آنان از نژاد ايتاليائى و ريشه واحدى نبودند، بلكه از ريشه و نژادهاى متعدد اروپائى بودند و بعد از آنكه يونان جزئى از امپراطورى روم گرديد، گاهى در ميان آنان يونانيان نيز بچشم مى خوردند .

(بقیه در ادامه مطلب)

ادامه نوشته