سرزمين اسلامى مغرب و حوادث دوران ظهور
و اين روايت ، هنگام ورود اهل غرب را به مصر اندكى قبل از خروج سفيانى در دمشق مشخص مى كند و آن يك فقره از روايتى طولانى از عمار ياسر (رحمه الله) است كه مى گويد:
((دولت اهل بيت پيامبرتان در آخرالزمان برقرار مى شود كه داراى نشانه هايى است ... اهل غرب به سوى مصر خروج مى كنند و همين كه داخل مصر مى شوند حكومت سفيانى برقرار مى گردد.))
بعيد نيست كه روايت طوسى (رحمه الله) (متوفاى سال 460) اصل و منبع روايتى باشد كه راويان بعد از او نقل كرده اند و كلمه غرب به مغرب اشتباه شده باشد.
البته ما ترجيح مى دهيم كه ورود نيروهاى غربى يا مغربى ، در پى حادثه اى است كه در مصر رخ مى دهد و موجب تحرك آن مى گردد و بنظر مى رسد كه آن نيروها ضد اسلام و مخالف مصريها هستند كه سعى مى كنند داخل مصر شوند و چنانچه موفق شوند به مصر وارد گردند نشانه خروج سفيانى در دمشق و تسلط او بر سرزمين شام خواهد بود. با توجه به اينكه سفيانى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) خروج مى كند، آمدن اين نيروها در سال ظهور و يا نزديك به آن مى باشد.
برخى از روايات مى گويد: سفيانى با اهل مصر درگير مى شود و وارد آنجا مى گردد و چهار ماه دست به جنايت مى زند و احتمال قوى تر آنكه اين روايت از احاديث مبالغه آميز در مورد سفيانى است . زيرا در منابع درجه يك اشاره اى به آن نشده است و بطوريكه بعضى از روايات مى گويد، آن كسى كه سفيانى او را در دمشق بقتل مى رساند اءبقع است كه اهل مصر است و يا با مصر رابطه اى دارد، والله العالم .
روايت ديگرى در اين زمينه مى گويد: مهدى (عليه السلام) مصر را منبر (پايگاه تبليغى ) خود قرار مى دهد و اين مطلب در روايت عبايه اسدى از على (عليه السلام) چنين وارد شده است :
((شنيدم اميرمؤمنان (عليه السلام) در حاليكه شكوائيه مى كرد (در حال تكيه ) و من ايستاده بودم فرمود: در مصر منبرى بنا كنم و دمشق را ويران سازم و يهود و نصارى را از تمام شهرهاى عربى بيرون مى كنم و با اين چوب عرب ها را مى رانم . عبايه مى گويد: گفتم : بگونه اى خبر مى دهى كه گويا پس از مرگ زنده مى شوى ؟ فرمود: بعيد است اى عبايه ، به خطا رفتى ! مردى از تبار من چنين مى كند.))(1)
و نيز از على (عليه السلام) در مورد حضرت مهدى (عليه السلام) و يارانش چنين وارد شده است .
((آنگاه (مهدى و يارانش ) به سوى مصر رهسپار مى شوند و حضرت بر منبر آنجا بالا مى رود و مردم را مخاطب قرار داده و براى آنها سخن مى گويد: زمين در اثر عدالت شاد و خرم مى گردد و آسمان باران رحمت خود را فرو مى بارد و درختان بارور مى شوند و زمين گياهان خود را بيرون داده و چهره خويش را با گل و گياه براى اهل زمين مى آرايد حيوانات وحشى در امن و امان بسر مى برند بطوريكه در راههاى روى زمين مانند چهار پايان اهلى به چرا مى پردازند، نور دانش در دلهاى مؤ منان افكنده مى شود، بگونه اى كه هيچ مؤ منى نياز علمى ، به برادر دانشمند خود ندارد در آن روز آيه ((و خداوند بى نياز كند هر كدام را از گشايش خود)) مصداق پيدا مى كند.))(2)
از اين دو روايت چنين استفاده مى شود كه مصر در حكومت جهانى اسلام ، بدست حضرت مهدى (عليه السلام) پايگاه علمى و تبليغى شناخته شده اى در جهان خواهد شد.. بويژه با توجه به عبارت ((در مصر منبرى بنا خواهم كرد)) و ((آنگاه بسوى مصر روانه مى شوند و او بر منبر آنجا بالا مى رود)) يعنى حضرت مهدى (عليه السلام) و يارانش راهى مصر مى شوند اما نه براى فتح آنجا يا تثبيت حكومت حضرت در آنجا، بلكه بدين جهت كه مصر از امام و يارانش (ارواحنا فداهم ) استقبال مى كند از اين رو آنجا را به عنوان منبر و كرسى خطابه خويش انتخاب نموده ، چنانكه جد بزرگوارش اميرمؤ منان (عليه السلام) بدان وعده داده است و نيز براى اينكه پيام خود را از آنجا به اهل مصر و جهان متوجه نمايد. و اينكه مصر كرسى علم و پايگاه ارسال پيام آن حضرت به جهان مى باشد، هيچگونه منافاتى با سطح علمى مسلمانان ندارد كه در آن زمان بدان دست مى يابند و اين روايت بر آن دلالت دارد، زيرا دانش امرى نسبى است .
از زمره اين روايات ، اين خبر است كه حضرت مهدى (عليه السلام) در دو هرم از اهرام مصر گنجينه ها و ذخائرى از دانش و غير آن دارد، كه روايت مربوط به آن ، در منابع درجه اول ، مانند كتاب كمال الدين صدوق (رحمه الله) ص 5 564 آمده است . در روايتى از احمد بن محمد شعرانى كه از فرزندان عمار ياسر (رحمه الله) مى باشد از محمدبن قاسم مصرى آمده است كه پسر احمدبن طولون ، هزار كارگر را يكسال بكار گماشت تا كاوش نموده و در هرم را بيابند، سرانجام آنان به سنگى مرمرين برخوردند كه در پشت آن عمارتى بود كه نتوانستند آن را خراب كنند، لكن كشيشى مسيحى از حبشه ، نوشته سنگ را كه بزبان يكى از فراعنه مصر بود خواند: ((من اهرام و برانى را ساختم و اين دو هرم را بنا كردم و گنجها و ذخائر خود را در آن به وديعت نهادم )) ابن طولون گفت : ((اين چيزى است كه هيچ كس جز قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله) راه و چاره آن را نمى داند، سپس آن تخته سنگ به جاى اول آن گذارده شد)) در اين روايت نقاط ضعفى وجود دارد كه شايد افزوده برخى راويان باشد اما در عين حال ، نقاط قوت قابل توجهى نيز در آن بچشم مى خورد. والله العالم .
و از آن جمله ، روايت ((اءخنس مصر)) است كه نويسنده كنزالعمال آنرا در كتاب برهان (ص 200 به نقل از تاريخ ابن عساكر) از پيامبر (صلى الله عليه وآله) روايت كرده است كه فرمود:
((مردى از قريش بنام اءخنس (و در كتاب فيض القدير مناوى ج 4 ص 131: از بنى اميه ) در مصر وجود دارد كه به قدرت مى رسد، آنگاه بر او پيروز مى شوند و يا قدرت از او گرفته مى شود و به روم مى گريزد و روميان را به اسكندريه مى آورد و در آنجا با مسلمانان به نبرد مى پردازد و اين نخستين حادثه است و منظور از حادثه ها، حوادث ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) و مراد از بنى اميه ، خط و مشى آنها مى باشد.))
سرزمين اسلامى مغرب و حوادث دوران ظهور
برگرفته از كتاب: عصر ظهور
ذكر مغربى ها در ضمن روايات متعدد زمان ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) آمده است . اما همانگونه كه بيان شد، با روايات جنبش فاطميان كه مسلمانان روايات آن را قبل از وقوع آن نقل مى كنند، مخلوط گرديده است . و از جمله روايات مربوط به حوادث و دلائل نبوت پيامبر (صلى الله عليه وآله) بشمار مى رود.
ولى برخى از روايات درباره جنبش مغربى ها در زمان ظهور حضرت ، صراحت دارد و هيچگونه رابطه اى با جنبش فاطمى ها ندارد. حتى شواهدى در آن و در غير آن در دست است مبنى بر اينكه اين جنبش در زمان ظهور امام مهدى (عليه السلام) اتفاق مى افتد.. از بارزترين آنها، روايات ورود ارتش مغربى به سوريه و اردن است كه اندكى قبل از حركت سفيانى واقع مى شود، چه اينكه در جاى خود به آن اشاره كرديم .
احاديث ، براى نيروهاى مغربى ، يا اهل مغرب ، يا سوارانى از مغرب يا مغربى و يا درفش هاى زرد رنگ ، در سراسر سرزمين شام و نبرد قرقيسيا در مرزهاى عراق و تركيه و كشور عراق ، نقش هايى را ياد مى كند...مانند روايتى كه ابن حماد آن را در نسخه خطى خود آورده است :
((وقتى درفش هاى زرد و سياه در دل شام با يكديگر برخورد مى كنند. واى بر ساكنان آنجا، از سپاه شكست خورده ، پس واى بر شام از سپاه غالب و واى بر آنها از مرد بد سيماى ملعون ))(3)
مرد بد سيماى ملعون از صفت هاى ويژه سفيانى است . و در همين نسخه آمده است :
((ياران درفش هاى سياه و طرفداران درفش هاى زرد در شهر قنيطره با يكديگر برخورد مى كنند و به جنگ و كشتار مى پردازند تا اينكه وارد فلسطين مى گردند، در اين هنگام سفيانى بر اهل مشرق خروج مى كند و چون نيروهاى مغرب در اردن فرود مى آيند، فرمانده آنها از دنيا مى رود و آنها به صورت سه فرقه از يكديگر جدا مى شوند، دسته اى به همان جا كه آمده اند بر مى گردند و دسته اى باقى مى مانند و سفيانى با آنها به نبرد پرداخته و آنها را شكست مى دهد و آنان را به اطاعت وى در مى آيند))(4)
و در همين نسخه آمده است :
((همانا فرمانده مغربيان و بنى مروان و قضاعه در مركز شام جهت روياروئى با طرفداران درفش هاى سياه ، دست اتحاد به يكديگر مى دهند))(5)
آنچه از مجموع روايات مربوط به تحركات نيروهاى مغربى در زمان ظهور بدست مى آيد اين است كه حركت آنها بسيار شبيه به نيروهاى بازدارنده عربى و يا جهانى است كه عليه قيام و انقلاب زمينه سازان ظهور حضرت ، بكار گرفته مى شوند. آنها در سرزمين شام با درفش هاى مشرق يعنى ايرانيان زمينه ساز وارد جنگ مى شوند و در برابر آنها شكست مى خورند و به سوى اردن عقب نشينى مى كنند چنانكه در حوادث شام در اين باب سخن گفتيم و به گفته برخى روايات آنها در عراق نيز نقش خواهند داشت .
اما روايات مربوط به شركت نيروهاى مغربى در نبرد قرقيسيا، در عين خلاصه بودن ، هيچگونه دلالتى بر نقش آنان به سود و مصلحت اسلام ندارد، چه آنها را طرفدار تركان در برابر سفيانى و چه هوادار سفيانى تصور كنيم ، زيرا تمام طرفهاى درگير در نبرد قرقيسيا مورد نكوهش واقع شده و ستمگر توصيف گرديده اند.
فقط نقش اين نيروها بر فرض صحت آن ، در مصر باقى مى ماند و دليلى در دست نيست كه نقش آنها به مصلحت اسلام و ملت مصر باشد، بلكه بهتر است بگوئيم مهمترين نقش آنها هنگامى كه دولت مصر از منع عمليات ايثار گرانه و قيام ملت و ارتش مصر عليه يهود عاجز مى شود، حفظ مرزهاى اسرائيل خواهد بود. يا آنكه نقش عمده آنها پاسدارى از قبطيان در برابر عكس العمل و واكنش مسلمانان در برابر حركت هاى ياد شده آنهاست و يا بعنوان نيروهاى بازدارنده عرب شمرده مى شوند كه حكومت مصر در برخى از مراحل ضعف و ناتوانى خود و تشويش و نگرانى ياد شده نيروهاى مسلح خويش در برابر اوج گيرى حركت اسلامى طرفدار حضرت مهدى (عليه السلام)، آنها را فرا مى خواند... والله اعلم .
(1) بحارج 53 ص 60.
(2) بشارة الاسلام ص 71.
(3) نسخه خطى ابن حماد ص 73.
(4) نسخه خطى ابن حماد ص 71.
(5) نسخه خطى ابن حماد ص 70.
به نام خــــداوندجان وخرد×××كزين برتر انديشه بر نگذرد