مقدمه

اين تحقيق در دو بخش تنظيم شده است:
الف) نگاهي به اهميت وقف در فرهنگ اسلامي و ساير فرهنگ ها و توجه به انگيزه هاي آن؛
ب) نگاهي به انگيزه هاي ديني ـ اجتماعي وقف نامه ها.
در بخش نخست با استفاده از منابع، وقف از ديدگاه فقه اسلامي ـ البته فقط فقه شيعه ـ مورد بررسي و ارزيابي قرار مي گيرد و از انواع وقف، نظارت بر آن، انگيزه ها و نيازهاي وقف، در ساير فرهنگ ها و پيشينه ي وقف در فرهنگ اسلامي به اختصار سخن مي گوييم. بخش دوم منحصراً به ذکر انگيزه هاي ديني و اجتماعي واقفان با توجه به متن وقف نامه ها و بررسي آنها مي پردازيم.
در اين بخش از مجموع 40 وقف نامه اي که به نحوي به آنها دست يافتيم ـ مربوط به شهرستان نيريز ـ حدود پانزده وقف نامه را مورد بررسي و ارزيابي قرار مي دهيم. اين قسمت خود از دو مرحله تشکيل شده است:
1) جمع آوري و دست يابي به وقف نامه ها که خود نياز به سفر و تحقيق نسبتاً ميداني دارد. زيرا با برخي از واقفان يا فرزندان و نوادگان آنان که هنوز در قيد حيات بودند نيز گفتگوهايي انجام گرفت.
2) خواندن و فهم وقف نامه هاي قديمي که برخي از آنها به سختي قابل خواندن و حتي غيرقابل خواندن هستند، کاري بس مشکل است. از اين رو بخش هايي از وقف نامه ها را که موفق به خواندن آنها شديم عيناً نقل مي کنيم. پس از آن به نقل انگيزه هاي واقفان مي پردازيم که البته چنان که ذکر خواهد شد عموماً به انگيزه هاي ديني و معنوي اشاره کرده اند. در پايان هر وقف نامه، سعي مي کنيم با توجه به متن وقف نامه انگيزه واقف را بيشتر مورد بررسي قرار دهيم.

الف)نگاهي به اهميت وقف در فرهنگ اسلامي و ساير فرهنگ ها و توجه به انگيزه هاي آن.
 

وقف که در اصطلاح فقها عبارت است از حبس نمودن عين ملک و مصرف کردن منافع آن در راه خدا و به منفعت کساني که براي آنان وقف شده است، ريشه در سنت نبوي دارد. در روايتي از رسول اکرم (ص) آمده است: «حبس الاصل و سبل الثمره»(1) يعني اصل حبس مي شود و ثمره جاري مي گردد. از همين رو شيخ طوسي در توضيح وقف مي گويد: «فالوقف تحبيس الاصل و تسبيل المنفعه »(2)؛ و نيز محقق حلي در تعريف وقف گفته است: «وقف عقدي است که ثمره ي آن حبس اصل و رهاکردن خرج کردن منفعت آن است »(3) به هر حال چنان که برخي اشاره کرده اند، مسئله ي وقف در صدر اسلام رواج داشته و حتي برخي آن را از سنت هاي حسنه قبل از اسلام مي دانند (4) به موضوع وقف از ديدگاه ها و منظره هاي مختلفي مي توان نگريست. وقف در مرحله نخست يک مسئله انساني ـ ديني است که به هر حال ريشه در سنت و نيز ريشه در قواعد و قوانين و آداب و رسوم اجتماعي دارد. از اين رو از لحاظ ديني ـ اجتماعي و حتي از لحاظ روانشناسي حائز اهميت است. جنبه اجتماعي به جهت آثار اجتماعي که مترتب آن مي شود اهميت بيشتري مي يابد. به هر حال وقف يکي از مهمترين مظاهر احسان و نيکوکاري و خدمت به همنوعان و کمک به مصالح جامعه و تنظيم امور اجتماعي و اقتصادي است. به گفته برخي،«اگر اوقاف يک کشور در مسير صحيحي به راه انداخته شود، و واقفان به راه معقول و درستي هدايت شوند، در سازمان هاي وقف اهتمام بيشتري به وظايف خود داشته باشند، بسياري از مشکلات جامعه از ميان مي رود. » اگر به وقف به عنوان نوعي احسان و انفاق نگاه شود البته مورد تأييد قرآن کريم است. آيات«لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون، و ما تنفقوا من شي فان الله به عليم » (سوره آل عمران / آيه ي 92)؛«و ما تقدموا لانفسکم من خير تجدوه عند الله هو خيرا و اعظم اجرا (سوره مزمل / آيه 20) اما بايد متذکر شد که آنچه اکنون به عنوان وقف در جامعه ما و شايد در ساير جوامع مرسوم است تا اندازه اي متفاوت با موضوع احسان و صرفاً نيکوکاري است. با اين همه اصل منفعت بخشي آن مد نظر است. چنان که مؤلف جواهر الکلام مي گويد: «قاعده کلي در اينکه چه چيزهايي را مي توان وقف کرد، اين است که هر چيزي را بتوان از آن منفعت حلالي برد به گونه اي که عين آن باقي بماند، وقف کردن آن صحيح است »(5) در اين سخن به چند مطلب مهم اشاره شده است:
الف) منفعت دادن؛ ب)حلال بودن آن منفعت؛ ج) باقي بودن عين موقوفه.
بنابراين وقف خانه، باغ، قنات، دکان و از اين قبيل غير منقولات صحيح است (6)
براي وقف اقسام و گونه هاي مختلفي قايل شده اند که در اينجا به اختصار نقل مي کنيم.
1 ـ وقف عام، وقفي است براي موضوعي عام؛ مانند وقف بر فقرا، وقف بر مدارس و بيمارستان ها.
2 ـ وقف خاص: وقفي است که بر جهت خاص و عنوان خاصي باشد؛ مانند وقف بر سادات معين يا اولاد ذکور و....
3 ـ وقف انتقاع: وقفي است که مقصود از آن درآمد مادي نباشد؛ مانند احداث مسجد و حسينيه در زمين ملکي خود.
4 ـ وقف منفعت: وقفي است که مقصود از آن درآمد مادي است براي هزينه چيزي ديگر؛ مانند وقف دکان براي اداره عزاداري امام حسين(ع) و يا اداره مسجد، مدرسه و يا بيمارستان.
برخي از مواردي که بر آنها وقف صورت گرفته است عبارتند از: مساجد، مدارس، کتابخانه عمومي، بيمارستان ها، مسافرخانه ها، قنوات، آب انبارها، پادگان هاي نظامي، تهيه سلاح براي مجاهدان، تعمير پل ها و معابر عمومي، اداره بچه هاي بي سرپرست و يتيمان، درماندگان، معلولان، زندانيان، تهيه ادوات کشاورزي و مصارف خيريه مانند: قرائت قرآن، تأمين هزينه زندگي طلاب علوم ديني، نوشتن قرآن، به ويژه سي پاره ها و....
نکته اي که در اينجا مطرح مي شود اين است که نظارت بر وقف به عهده کيست؟ اين موضوع يکي از مباحث مهم و مطرح فقهي است. حق نظارت بر مال موقوفه در صورتي که واقف ناظري را معين کند به ناظر تعيين شده اختصاص دارد و اگر معين نکند در اينکه حق نظارت براي واقف است يا براي حاکم و يا براي ديگران جاي بحث است. به گفته شيخ طوسي، اگر نظارت بر مال وقف، به اطلاق واگذار شده و معين نشده باشد، دو نظريه وجود دارد:
1 ـ حق نظارت از آن حاکم است؛ زيرا مال از ملک مالک خارج و در ملک خداوند وارد شده است.
2 ـ حق نظارت از آن موقوف عليهم است؛ چون مال به مالکيت آنها انتقال يافته است (7)
محق حلي در شرايع الاسلام (8) سه نظريه را ارائه کرده است:
1 ـ حق نظارت براي واقف است، زيرا تا زماني که اين حق را براي ديگران قرار نداده باشد براي او باقي خواهد بود.
2 ـ اين حق براي موقوف عليهم است؛ زيرا منفعت موقوفه از آن آنان است.
3 ـ حق نظارت براي حاکم است.
در اين باره نظريات بسياري مطرح شده، همچنين از شرايط متولي، نظارت حاکم بر وقف و... نيز سخناني به ميان آمده که خارج بحث ما است. لذا ما به همين اندازه بسنده مي کنيم و به مطالب ديگري درباره انگيزه وقف مي پردازيم. چنان که پيش از اين اشاره شد، سنت وقف داراي انگيزه هاي ديني، اجتماعي و رواني است. هر چند عمل وقف، در نگاه نخست کاري صرفاً ديني ـ اخلاقي به نظر مي رسد، اما لازم است اشاره شود که در بسياري موارد، صرفاً ديني نيست و گاه بيشتر به سبب انگيزه هاي رواني و اجتماعي است که البته اگر دقت شود در مواردي با روح اخلاص ديني نيز سازگار نيست. زيرا«ارزش تصميم و اقدام هدف دار به ارزش هدفي که انسان را تحريک و وادار به اقدام کرده » بر مي گردد. آبراهام مزلو، معتقد است که انگيزه ها (Motivcs) يا نيازها (Nccds)، دلايل رفتارهاي آدميان هستند. آنها سبب مي شوند که انسان يک فعاليتي و عملي را آغاز کند و به آن ادامه دهد. به گفته او نيازهاي آدمي عبارتند از: 1 ـ نيازهاي فيزيولوژيک؛ 2 ـ نيازهاي تأمين؛ 3 ـ نيازهاي تعلق اجتماعي؛ 4 ـ نياز احترام؛5 ـ نياز تحقق خويشتن (9)
اين نيازها را، روانشناسان، محرک هاي رفتاري و اعمالي تمامي افراد به شمار آورده اند. حتي اگر وقف صرفاً يک عمل الهي و ديني نيز در نظر گرفته شود، مي تواند به نحوي با اين موارد ياد شده در ارتباط باشد. از اين رو سنت وقف را مي توان به دليل يکي از اين انگيزه ها به شمار آورد. وقف درب ها و پنجره ها براي مساجد و امامزاده ها معمولا همراه با اسم وقف که برروي آن جوش داده شده است، يا اکثر وقف نامه ها از اسم واقف، و نيز تأکيد بر آنکه بخشي از درآمد موقوفه به فرزندان ذکور يا اناث تعلق يابد و موارد متعدد ديگر خود نشان دهنده اين نوع انگيزه ها است. درباره توجيه برخي از انگيزه ها، از جمله انگيزه اجتماعي و رواني مي توان گفت که انسان موجودي است اجتماعي و بسياري از نيازهاي اجتماعي بر انسان تسلط دارند. اغلب انسان ها دوست دارند که با ديگران روابط متقابلي داشته باشند و علاقه مندند که در وضعي قرار بگيرند که جايگاه ويژه اي در اجتماع و در ميان هم نوعان و به عبارتي ديگر هم سطحان خود به دست آورند. اين موضوع خود انگيزه اي مي شود براي سوق دادن انسان به سوي خيرخواهي، رفتار خوب با مردم، بذل و بخشش، تعاون و همکاري، اتحاد و همبستگي عفو و ايثار،... البته بايد اشاره کنيم که اين انگيزه اجتماعي، بر خانواده نيز بي تأثير نيست و رفتارهايي از جمله: نيکي به والدين و خويشاوندان، حسن معاشرت همسران با هم و... را نيز موجب مي شود.
ديگر از انگيزه هاي وقف، جلب احترام و محبت ديگران است که هم مي توان برخاسته از نيازهاي اجتماعي باشد و هم برخاسته از نيازهاي رواني، انسان ها در طول زندگي خود طالب و جوينده وجه و موقعيت اجتماعي هستند.
شاخص هاي بنيادي براي طبقه اجتماعي، عبارتند از: درآمد، شغل، سطح تحصيلات، مذهب، مليت، جنسيت، محل سکونت و زمينه خانوادگي (10). گاه براي تثبيت طبقه اجتماعي خود و مطرح کردن خود در آن طبقه و يا ارتقاء به طبقه اي بالاتر لازم است که فرد به موضوعات مورد توجه اجتماع و به طور خاص مورد توجه طبقه خاص اجتماعي عنايت بيشتري کند.
در برخي از جوامع، نمادهاي فضيلت ثروت بيشتر، موقعيت شغلي مناسب و... است و گاه نيز نماد فضيلت، دينداري، اخلاقي زيستن، مردمي و انساني فکر کردن است. در اين گونه جوامع مسلماً عمق وقف، يکي از ملاک هاي مهم به شمار مي رود.
مردمي که در اين گونه جوامع زندگي مي کنند، از طرق گوناگون همچون کسب و شغل پردرآمد، حسن رفتار و اخلاق در برخورد با مردم، کسب مدارج بالاي تحصيلي در جهت ارضاي اين انگيزه مي کوشند. در پديده وقف هر چند بايد جنبه هاي ديني و مذهبي مد نظر باشد، اما به هر حال چه واقف صد در صد به آن توجه کند و چه توجه نکند، نتيجه اين عمل برخورداري از وجه احترام اجتماعي بيشتري است، و اين افزون بر آن وقف اموال و دارايي يکي از راه هاي ارضاي انگيزه خوديابي و تحقق خويشتن است. نياز انسان به تعالي و کمال خود نوعي خوديابي و تحقق خويشتن است که در رأس هرم نيازها و انگيزه هاي مزلو قرار دارد.
انگيزه هاي ديني وقف با اين انگيزه اخير قابل انطباق است، و به هر حال کمال طلبي انسان ريشه در فطرت الهي او دارد و از اين رو با دين و دينداري نيز ارتباط نزديک مي يابد، زيرا دين نيز به تعبيري سير صعودي به کمال و تعالي است. درباره پيشينه وقف نيز سخنان بسياري گفته شده است. دکتر علي اکبر شهابي در کتاب تاريخچه وقف در اسلام مي گويد: از ميان ملل قديم، خاصه ايرانيان نوعي وقف رايج بوده است. ايرانيان از زمان هاي بسيار قديم به پيروي از آيين و کيش خود به کارهاي نيک و آباداني و دستگيري از درماندگان و بينوايان توجه بسيار داشتند و به احتمال موقوفاتي و نذوراتي براي نگه داري معابد آتشکده هاي خود داشته اند. از جمله آتشکده معروف«آذرگشنسب» در آذربايجان، موقوفات و نذورات بسياري داشته است (11). مردم بابل نيز ظاهراً با نوعي از تصرفات مالي شبيه به وقف آشنا بوده اند (12).
مصريان قديم نيز املاکي را به خدايان اختصاص داده اند تا درآمد آنها صرف نوسازي و تعمير معابد و مقبره ها شود. اين گام به قصد تقرب به خدايان بوده است. به گفته مؤلف تاريخ قانون مصر قديم، در موزه مصر الواحي وجود دارد که حاکي از اين مطلب است. رعمسس دوم، املاک فراواني را به معبد«اپيدوس» بخشيد و مراسم ويژه اي به منظور تمليک آن املاک برپا کرد. اين مراسم در حضور تعداد کثيري از مردم انجام شد تا مردم در اين امر خير از او پيروي کنند (13)
همچنين به نظر مي رسد که سنت وقف در ميان روميان نيز متداول بوده است. آنان معتقد بودند که فروش و رهن اشياء مقدس، يعني اشيايي که به معابد اختصاص مي يافت، ممنوع است و کسي حق تملک آنها را ندارد؛ زيرا به خدا تعلق دارند و چيزي که به خدا تعلق دارد قابل تملک نيست. در نوشته يوستنيان ـ قانون مدون يوستينيانوس، امپراطور روم شرقي ـ آمده است: «اشياء مقدس، اشياء مذهبي و اشياء حرام، مملوک احدي نمي شوند؛ زيرا مملوک خدا، مملوک انسان نمي شود.» آنان همچنين اعتقاد داشتند که اگر مکان مقدسي خراب شود، زمين آن مقدس باقي مي ماند و کاهنان بايد مقدس بودن آن را طي مراسمي اعلام کنند (14).
درباره تاريخ وقف در اسلام نيز لازم است مطالبي ايراد شود. به گفته واقدي، نخستين صدقه موقوفه در اسلام، زمين هاي«مخيريق» است، که مخيريق (15) آن را با وصيت، در اختيار رسول اکرم (ص) گذاشت و پيامبر آنها را وقف کرد (16). اين مطلب نشان دهنده آن است که وقف از همان صدر اسلام و در زمان حضرت رسول (ص) مرسوم بوده است. تا سال هفتم هجري، برخي از کارگران پيامبر (ص) باغ ها را اداره مي کردند، اما در همان سال آن حضرت باغ ها را وقف کردند و سنت وقف را تشريع فرمودند. اين باغ ها وقف خاص، يعني وقف بر اولاد و وقف بر بني هاشم بود. حضرت علي (ع) نيز داراي موقوفاتي بودند، که از آن جمله است: صد چشمه آب که حضرت براي حاجيان خانه خدا وقف فرمودند (17). در وسائل الشيعه به وقف نامه اي اشاره شد که متعلق ـ ظاهراً منتسب ـ به امام جعفر صادق (ع) است (18)
به هر حال با توجه به آنچه گفته شد،تاريخچه وقف در اسلام، از سال هفتم هجري شروع مي شود که نخستين واقف خود حضرت رسول اکرم(ص) بودند.
پايان بخش اين قسمت از مقاله را به ويژگي هاي وقف نامه ها اختصاص مي دهيم. وقف نامه از جمله سندهاي سنتي هاي هستند که مطالعه و تحليل آنها افزون بر فوايد تاريخي و ديني مي تواند روشنگر ويژگي هاي اجتماعي نيز باشد. در اين بخش خلاصه اي از مقاله استاد دکتر روح الاميني را نقل مي کنيم. ايشان در مقاله اي تحت عنوان«تحليل يک قباله» که در ارج نامه ايرج به چاپ رسيده، به تجزيه و تحليل اسناد سنتي پرداخته اند که در اينجا تنها بخشي را که به ويژگي هاي ظاهري اسناد اختصاص داده اند نقل مي کنيم. اسناد قديمي، از لحاظ سبک نگارش، نوع خط، جمله بندي ها و سياق ويژگي هايي خاص خود را دارند که برخي از مهمترين اين ويژگي ها عبارتند از:
1)عبارت ها و جمله ها کاملا بر روي خط مستقيم نوشته نمي شد. بدين معني که معمولاً، آخر خط به طرف بالا متمايل مي شد و اين انحناء، خصوصاً در سطر اول سندها و نامه ها که جاي بيشتري دارد، به چشم مي خورد.
2)بالاي صفحه و حاشيه طرف راست سند، براي توضيح و امضاي گواهان در نظر گرفته مي شد، و در طرف چپ سند به عمل حاشيه و جاي سفيدي باقي نمي گذاشتند، تا کسي نتواند کلمه يا مطلبي را به آن بيفزايد.
3) در بسياري از سندها، به ويژه فرمان ها و نامه هاي خصوصي، از طرف خط ها کاسته و به حاشيه راست سند افزوده مي گرديد. به طوري که گاهي، خط آخر در يک يا دو کلمه خلاصه مي شد، و اگر مطلب، پايان نمي يافت، از حاشيه، به طور مورب يا کاملا معکوس، استفاده مي کردند.
4) فاصله خط ها نيز با يکديگر هماهنگ نبود. به تدريج فاصله خط ها کم مي گرديد. اين نامنظم بودن، نه تنها عيب شمرده نمي شد، بلکه با توجه به مقدار مطلب و مضمون، خود نوعي شيوه و اسلوب پسنديده بود.
5) خوش خطي و شکسته نويسي، به عنوان عرف، از ويژگي هاي نامه نويسي [و شايد به طور کلي سندنويسي] بود.
6) در سندها، هويت فرد تنها با ذکر نام و نام پدر و گاهي نام پدر بزرگ مشخص مي گرديد.
7) اصطلاح ها و گاه جمله هاي عربي، تقريبا تمامي سند را در بر مي گرفت. به عبارت دقيق تر، زبان سندها (زبان نوشتاري) با زبان گفتگو (زبان گفتاري) کاملا متفاوت بود، که به گفته دکتر روح الاميني، اين مي تواند به دو دليل باشد:
الف) نويسندگان سندها، که معمولا روحاني بودند، و معامله ها و عقد قراردادها را بر طبق موازين ديني و با اجراي صيغه شرعي انجام مي دادند، مي کوشيدند که براي نوشتن سندها، زبان و بياني اختصاصي به کار برند، تا نشان داده شود که سند نويسي کار همگان نيست و آن را تبحر و صلاحيتي خاص لازم است.
ب) عامه مردم که خواندن و نوشتن نمي دانستند،... بر حسب عرف و سنت، براي عبارت ها و کلمات عربي، حرمت اجتماعي و ديني بيشتري قائل بودند.
8) در سندها و نامه ها، مرسوم بود که پيش از نام، عنوان ها و صفت هايي که نشانه مرتبه و مقام اجتماعي، شغلي، نسبي يا اعتقادي بود، مي آوردند. (19)
البته بايد يادآور شويم که در اين مقاله مشخصات ديگري نيز بيان شده که بيشتر مربوط به«بيع نامه» ها است. ضمناً وقف نامه ها را مي توان از منظر ديگري نيز نگريست که در آن صورت ويژگي هاي ديگري نيز مي توان براي آن برشمرد.

پي نوشت ها :
 

* استاديار دانشگاه آزاد اسلامي ـ واحد اسلامشهر
1 ـ ابن منظور، ج 15 / ص 373 ـ 376
2 ـ طوسي، محمدبن حسن، المبسوط، باب وقف
3 ـ محقق حلي، شرايع الاسلام، باب وقف ( ج 3 / ص 245)
4 ـ نک: فيض، عليرضا، « مصلحت وقف و ÷اره اي از شرط هاي آن »، ص 104
5 ـ اصفهاني، شيخ محمد حسن، جواهر الکلام، ج 28 / ص 17
6 ـ فيض، همان، منبع، ص 105 ـ 106
7 ـ شيخ طوسي، المبسوط، کتاب الوقوف و الصدقات، ( صفحات متعدد)
8 ـ محقق حلي، شرايع الاسلام، ج 3 / ص 245؛ نيز: جناتي،وقف از ديدگاه مباني اسلامي، ص 48 ـ 51
9 ـ بال هرسي و بلانچارد، کنت، مديريت رفتار سازماني، ترجمه دکتر علي علاقه مند، تهران، انتشارات اميرکبير، ص 18 ـ 19
10 ـ همان، منبع پيشين، ص 37، سپنتا، عبدالحسين، تاريخچه اوقاف اصفهان، 1346، ص 371؛ معدن دار آراني، « انگيزه ها و آثار رواني و تربيتي وقف »، ص 70 ـ 74؛ نيز درباره جامعه و خود، نک: کوئن، بروس. درآمدي به جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، ص 178
11 ـ شهابي، علي اکبر، تاريخچه وقف در اسلام، ص 2
12 ـ حافظ، هاشم، تاريخچه قانون، ص 20
13 ـ شحانه، شفيق، تاريخ قانون مصر قديم، ص 90 ـ 91
14 ـ مدونه جستنيان في الفقه الروماني، ترجمه عبدالعزيز فهمي، ص 57؛ نيز نک: شيرواني شيري، « وقف در ميان ملت هاي جهان و مذاهب اسلامي »، ص 69 ـ 71
15 ـ مخيريق، مردي يهودي که در جنگ احد مسلمان شد
16 ـ واقدي، المغازي، ج 1 / ص 262 ـ 263؛ طبري، تاريخ، ج 3 / ص 1039
17 ـ مجلسي، بحارالانوار، ج 41 / ص 43؛ نيز نک: ابن شهر آشوب، مناقب، ج / ص 123
18 ـ وسائل الشيعه، ج 13 / ص 314
19 ـ مطالب ذکر شده تلخيص و برداشتي بود از مقاله: روح الاميني، سيد محمود، « تحليل يک قباله »، ارج نامه ايرج، به کوشش محسن باقرزاده، تهران، انتشارات توس، 1377، ش، ج 2 / 388 ـ 391
 

ب)نگاهي به انگيزه هاي ديني ـ اجتماعي وقف نامه ها
 

در اين بخش، با تأملي در برخي از وقف نامه هاي شهرستان نيريز از توابع فارس (1)، به انگيزه هاي ديني و اجتماعي واقفان توجه مي کنيم. در نيريز فارس، موقوفات بسياري وجود دارد که از آن ميان، وقف نامه حدود 220 موقوفه در دست است.
1) نخستين اطلاعي که درباره وقف در اين منطقه داريم به قرن يازدهم هجري بر مي گردد. از اين دوره وقف نامه اي مربوط به«مدرسه غياثيه» در دست است. اين وقف نامه در دوره صفوي و در عهد سلطنت شاه سليمان صفوي (حک 1077 يا 1078 ـ 1110 ق) و در تاريخ 1093 نوشته شده است.
کاتب اين وقف نامه، پس از تحميد باري تعالي و نعت رسول اکرم (ص) و مدح مولاي متقيان علي (ع) به مدح شاه سليمان صفوي پرداخته است. متوليان و واقفان اين مدرسه عبارت بودند از سه برادر به نام هاي ميرزا زين الدين علي (عليا)، ميرزا غياث الدين علي (عليا)، و ميرزا نصر الدين علي (عليا) فرزندان حاجي شرف الدين عبدالله مين باشي. اين افراد پس از فوت حاجي شرف الدين در قطعه زميني از اراضي مشهور به علي آباد که پدرشان به ارث گذاشت، مسجد و مدرسه غياثيه را بنا کردند. در اين وقف نامه در توصيف مسجد و مدرسه آمده است: مسجد در غايت وسعت مشتمل بر حجره اي رفيع، معروف به گنبدي و يک باب صفه مرتفع در جلو حجره ياد شده است. مدرسه داراي چهارده باب حجره تحتانيه است که هر يک از حجره ها، صفاي رفيع در پيش دارد«و يک باب صفه مرتفعه مشابه معازي مسجد مذکور که موسوم به مدرس در غايت متانت و رزانت و خوب ترين صورتي صفت انجام و با حسن وجهي در عين روح صفا و کمال فيض و ضياء صورت اتمام پذيرفته».
محل اين مدرسه در محله شادخانه يا«سهادخانه»(2) در کنار گودال بزرگي که امروزه موسوم به گاوچاهي است قرار داشته که در اثر سيل از بين رفته است. تاريخ دقيق ويراني اين مدرسه دانسته نيست، اما با توجه به اينکه آخرين اصلاحات در وقف نامه مربوط به سال 1124هـ . ق است، لذا اين حادثه مي بايست بعد از اين تاريخ رخ داده باشد. اين مدرسه موقوفاتي نيز داشته، از جمله مقدار زيادي از قنات هاي خبار، شادابخت، جلال آباد و آباد زرتشت وقف آن بوده است. از ديگر موقوفات مدرسه، مي توان برخي از دکان ها و حمام نزديک آن را نام برد.
در ادامه جهت اطلاع بخشي از اين وقف نامه را نقل مي کنيم:
«هو الواقف علي الضماير و السرائر تعالي شأنه
بسم الله الذي تنزه ذاته عن الامکنه و الجهات و تقدس وجوده عن الازمنه و الحرکات و تعالي شأنه عن الحد و عدالصفات و توسل الي نيل سبحان رحمه المتوسلون بالصدقات و تقرب الي جناب حضرته المتقربون بالقربات و فان من عبيده المنصرفون بالزلفات و استيسر اهل الخير بالنعيم المضيم و الدرجات.

اي حمد و ثنايت به سصبب عز و جلال
و از اسم تو نامي صحف اهل کمال

نام تو کليد مخزن هر علم است
اي قادر و قيوم و قدير متعال

افتتاح کلام به نام واجب الاعظام سلطاني سزد که به امر نافذ ازلي جنود مجنده اعيان ممکنات را از سر حد عدم به دارالملک وجود متوجه ساخت و منشور خلافت کبري به نام آدم خاکي مرقوم رقم عنايت گردانيد...» پس از نعت رسول اکرم (ص) و اهل بيت عليهم السلام و مدح شاه سليمان صفوي، خطبه وقف را نگاشته که قسمتي از آن چنين است:
«بسم الله الرحمن الرحيم و الثقه بالله العلي العظيم هو الرفيع تعالي شأنه احمدک يا من وقف علي مواقف العز و الکبرياء و يا من بقوام الاخره و الاولي و يا من لا يجزي جزاء الخير الا خيرا يا من بشرنا بقول من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و يا من امرنا بمراعات الاولاًد و ذوي القربي... و بعد قد صدر الاقرار الصحيح الشرعي و الاعتراف الصريح الملي الديني من الحضرات العاليات الرفيع القدر عظيم الشأن و البرکات ذو الجواد و البر و المجد و العز و الحسنات حفظهم الله تعالي من الافات و العاهات و فقهم باعمال الخيرات و قيام الطاعات و امنهم من احوال العقبات في يوم العرصات بالوقف و التوليه و القيود و الشروط المشروعه المسطوره في طي هذا الکتاب المستطاب المصون عن الريب و الارثياب من المبدأ الي المآب بمحضر مؤلف هذه الصحيفه الصحيحه الشرعيه راقم النعيقه الضريحه المليه و الدينيه و انا اقل الاقلين و اذل الاذلين العبد المذنب الفقير المقصر المقر بالتقصير الراجي بعفو الله العفو القوي و المحتاج بفيض فضل ربه الکريم الغني ابن شمس الدين محمد ابن عطاء الله ابن قطب الدين حيدر الحسيني الصفوي رفيع الدين محمد خادم شريعه المصطفوي حامدا و شاکرا لله و مصليا علي رسوله واله و اولاده و عترته المعصومين الطاهرين الطيبين المرحومين شفعاء يوم الدين محبهم مؤمن تقي في الجنه مخلدا عدوهم کافر شقي في النار مؤبدا».
کاتب پس از آنکه خطبه اي به فارسي ايراد کرده، مطالبي درباره شأن و جايگاه وقف و واقف آورده و از واقفان نام برده و به نيکويي ستوده است.» صاحب الخيرات و المبرات و جامع اقسام الطاعات و العبادات الواصل الي جوار رحمه الله الملک القدوس المدفون بارض الطوس حاجي شرف الدين عبدالله ميرباشي رحمه الله و جعل الجنه مثواه » بعد از آن از ميرزا زين الدين علي، ميرزا غياث الدين علي و ميرزا نصيرالدين علي که از ديگر واقفان بوده اند به نيکي ياد کرده و مي گويد: «تمامي يک قطعه زمين مفروضه از اراضي بستان مشهوره به علي آباد متصله به عمارات مهمات خانه حضرات عاليات رفيع القدر و الدرجات سابق التعريف و الالقاب واقعه در قصبه طيبه ي نيريز من اعمال شبانکاره ي فارس که از ارث والد ماجد به حضرات عاليات واجب الاکرام حفظهم الله تعالي... اختصاص يافته، مسجدي مشتمل بر يک باب حجره رفيعه معروفه به گنبدي و يک باب صفه مرتفعه ملصفه از جانب قبلي به حجره مذکور در غايت وسعت، و نهايت ارتفاع و مدرسه مشتمله بر چهارده باب حجره تحتانيه که هر يک از حجرات صفه رفيعه در پيش دارد و يک باب صفه مرتفعه که مشابه معاذي صفه مسجد مذکور موسوم به مدرس بنا گذاشته و در عين غايت متانت و رزانت و خوب ترين صورتي صفت انجام و با حسن وجهي در عين روح و صفا و کمال فيض و ضيا صورت اتمام پذيرفته و مدعوه به مدرسه غياثيه و بعد از اتمام همگي و جملگي » مسجد را به حدود و توابعه تقربا الي الله تعالي و طلبا لمرضاته و طمعا في جنانه و حزبا من عقباته و خوفا من عذابه وقف صحيح شرعي محلد به دوام الي يوم القيامه نمودند بر کافه مؤمنين و مؤمنات و عامه مسلمين و مسلمات و تمامي و جملگي مدرسه را به حدودها و توابع ها و لواحق ها و مسنوبات ها بدون استثناء شيء از آنها قويه الي الله تعالي و اخلاصا و اقتناه لرضائه واقتينا في يوم تشخص فيه الابصار مهطعين مقنعي رؤسهم (3)«مبتهلا الي فضله بالتقبيل بقبول حسن متضرعا الي اجراه ]شايد اجره[ علي الوجد الاصلح و الاسلوب الاحسن وقف صحيح شرعي وحبس مخلديني و صدقه لازمه...»
همچنان که در اين وقف نامه اشاره شد، انگيزه وقف طلب خشنودي خداوند و تقرب به او و نيز طمع بهشت و ترس از عذاب آخرت ذکر شده است. در اين وقف نامه شروطي نيز براي متوليان و کساني که از موقوف نامه استفاده مي کنند ذکر شده که به اختصار نقل مي کنيم:
«... از شروط منعقده در متن عقد وقف آنکه متولي يک نفر از علوم دينيه از تفسير و فقه و حديث و اصول و ما يتعلق بها من النحو و الصرف و المعاني بيان که از سکنه مدرسه ممتاز بوده باشد و به جهت افاده علوم مسفوره که در ايام تحصيل در مدرسه مذکور به درس و بحث اشتغال داشته باشد تعيين نمايد و موازي دوازده نفر از طلبه کرام اثني عشري المذهب متمسکين بولاء حضرات ائمه معصومين طاهرين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين تبري از اعادي دين غير متهمين به خلاف مذهب غير متظاهري الفسق و زياده از عدد مذکوره که موازي دوازده نفر است به اذن و تجويز متولي ساکن مدرسه باشند و از حاصل و نماء موقوفات موظف و به استفاده علوم مسفوره اشتغال نمايند.... و شرط ديگر آنکه طلبه متأهلين ثلث اوقات ايام هفته در مدرسه باشند و در باقي ايام و بيتوته مختارند و غير متأهلين بايد که ثلث ايام هفته و اکثر ليالي در مدرسه به سر برند و در باقي مدت مختارند و يک نفر خادم به جهت کنس مدرسه و فتح و اغلاق درب و قيام به مصالح و ما يتعلق بهاي طلبه کرام تعيين نمايند که به امور مسفوره قيام نموده و از حاصل موقوفات مدرسه موظف بوده يک نفر ديگر مؤذن بصير به اوقات صلواه متصف به صفه صلاح تعيين و مقرر دارند که در مسجد مذکور به شغل اذان گويي قيام نموده هر ساله به تجويز متولي از حاصل موقوفات مسجد به جعاله مقرره موظف و تسليم وي نمايند و از شروطي معتبره سابغه بر وفق شريعت مقدسه مطهره و نقص واقف آنکه در هيچ مرتبه از مراتب محال موقوفه را نگيرند و مورد رهن و مبايعه لازم و مشروطه و مصالحه و هيچ يک از عقود ناقله باعثه بر اخراج وقف ننمايند.» يکي از جالب ترين و قابل توجه ترين بخش هاي وقف نامه، دستور العملي است که درباره امانت دادن کتاب آمده است. ظاهراً کتاب هاي بسياري وقف مدرسه غياثيه بوده و به همين جهت قواعد و ضوابط خاصي براي آن تعيين کرده بودند: «لازم الاحترام ساکنين و واردين مدرسه مسفوره مسمي به مدرسه غياثيه که از آنجا مستفيض و مستفيد گرديده ثواب آن به روزگار حضرات عاليات متوليان عظام کرام در هر مرتبه از مراتب عايد گردد، مشروط اينکه کتب مذکوره در مدرسه مسفوره مضبوط بوده به وقت احتياج به هر يک از حضرات مدرس و طلبه عظام که رجوعي داشته باشد ضابط کتب سر رشته بران نگاه داشته که چيزي از آن منتفع گردد ضابط کتب مذکور را به او بسپارد که از آن منتفع شده زياد از مدت سه ماه نزد احدي که وثيقه داده نگذارند و اگر چنانچه دفع احتياج او در عرض مدت مسوره نشده باشد کتاب مذکور از وي شاد [شاند] يک هفته در مکان خود ضبط و بعد از آن به مومي اليه داده اخذ وثيقه به شرح فوق نموده تا زماني که رفع احتياج وي شود».
با توجه به مطالبي که از اين وقف نامه نقل شد، لازم است نکاتي چند از انگيزه هاي ديني ـ اجتماعي و نيز رواني مطرح شود. پيش از اين گفتيم که بنا به نص صريح وقف نامه، انگيزه وقف صرفاً ديني و براي تقرب به خداوند، طلب رضاي او، به طمع نيل به بهشت و به خاطر ترس از جهنم بوده است. اما با نگاهي دقيق تر و با ديدي ژرف تر مي توان انگيزه هاي ديگري نيز در آن رديابي کرد. عناوين و القاب بلندي که کتاتب به فرزندان شرف الدين عبدالله ميرباشي نسبت داده، حکايت از جايگاه و منزلت اجتماعي آنان دارد. توصيفي که وي از مسجد و مدرسه مي کند نشان دهنده بضاعت مالي بسيار واقفان دارد و لذا از اين جهت نيز از موقعيت خاصي برخوردار بوده اند.
از جمله القاب و عناويني که به ميرزا زين الدين نسبت داده شده عبارت است از: «عاليحضرت سامي رتبت متعالي منزلت متوالي مرحمت ملکوتي صفوت نيکو خصلت فرشته طينت و شرافت و نجابت و نقابت و معالي پناه... مجمع المکارم و الفاخر ممدوح الکابر و الاصاغر ذي النفس السليم و الخلق العظيم ».
در ستايش مير غياث الدين علي نيز آمده است: «عاليجاه ذوي العز و الشرف و المجد و الاقتدار عظيم الشأن رفيع القدر و الامکان عمده الاشراف و النجباء العظام الکرام و ربده الکابر و الاعاظم و العالي في الايام صاحب الخيرات و المبرات في السر و الجهاد و جامع اقسام الطاعات و العبارات في اليل و النهار ذي النسب الطاهر و الحسب الظاهر الذي ما دحه الاکابر و الاصاغر منبع الجود و الکرم مربي ارباب العلم و الحکم مجمع مکارم الاخلاق و المحاسن الشيم نقاوه الکابر الاولياء و سلاله اعاظم التقيا غوث الغرباء و عون الضعفاء الايح من شمسه العلياء آثار السعادات الابدين».
ميرزا نصير الدين علي نيز با همان عناوين و القاب و اوصاف ستايش شده است: «عاليحضرت دفيع مرتبت منيع منزلت قدس ملکي صفوت خجسته خصلت شرافت و نجابت... و معالي ثناه عزت و مکرمت و معمدت و عوالي دستگاه... رأفت و عطوفت و محاسن و محامد اطوار عاليمقدار رفيع مقدار ثمره ي شجره ي شرافت و اقبال اغصان دوحه نجابت و اجلال محمد محاسن اخلاق و مظهر مکارم انفاق... ربده الاشراف و النجباء... ممدوح الخواص و العوام ذي النفس السليم و الخلق العظيم و الرأي القويم و العقل المستقيم سعادتمندي که آثار صفاي صفات صلاحيت و اهليت از جبين... ظاهر و هويدا و خردمندي که اکسير تدبير ابوذر جمهري از رأي متينش ساطع و پيدا».
کاتب نيز در ادامه بر جنبه هاي ديني و ثواب اخروي وقف تأکيد کرده و گفته است که موجب سعادت ابدي و وسيله دست يابي به«مراتب عاليه اخروي » است.
اين القاب و توصيفات را به دو گونه مي توان ارزيابي کرد: الف ـ واقفان در واقع چنين بوده اند ـ البته نه در آن حدي که کاتب گفته ـ و از مرتبه علمي و شأن و منزلت اجتماعي بالايي برخوردار بوده اند؛ ب ـ اين نسبت ها و عناوين ساخته و پرداخته کاتب بوده و واقفان از چنين منزلتي برخوردار نبوده اند و حتي در مراتبي فروتر و نازل تر قرار داشته اند و صرفاً چون از مال و ثروت زيادي برخوردار بوده اند چنين توصيف شده اند. حال آنکه واقع خلاف اين گفته ها بوده است. اگر شق دوم در دست باشد، بايد گفت که هر چند اين عمل وقف از نظر اجتماعي حايز اهميت بسيار است اما از نظر اخلاق فردي و دينداري شخصي نه تنها مورد قبول نيست بلکه انعکاس عقده هاي رواني خود کم بيني و... است. اما شق نخست را مي توان به گونه اي توجيه کرد. نياز افراد به دست يابي به مراتب بالاي اجتماعي، جلب اعتماد و احترام اجتماع و نيز برخي از نيازهاي رواني از جمله ارضاي برخي از کاستي هاي زندگي علمي، ديني و... خود يکي از علل و عواملي است که سبب مي شود تن به چنين توصيفات مبالغه آميز و عناوين غير واقع دهد.
شايان ذکر است که واقفان خود از متن وقف نامه آگاه اند و معمولاً متن به توسط آنان مهر و امضا مي شده است. به هر حال اين وقف نامه نشان مي دهد که انگيزه وقف صرفاً ديني نيست و انگيزه هاي اجتماعي و نيازهاي رواني نيز در آنان تأثير داشته است؛ هر چند در سرتاسر وقف نامه صرفاً انگيزه هاي ديني مطرح مي شود. افزون بر آن ظاهراً واقفان از تعرض حاکمان نيز در امان بوده اند و از اين طريق اموال و ثروت هاي خود را محفوظ نگه مي داشتند. البته اين موضوع اصل سنت وقف را زير سؤال نمي برد؛ به هر حال چنان که در آغاز مقاله اشاره شد، موضوع وقف، سنتي اسلامي و ديرينه و مورد پسند است حال اگر برخي از واقفان انگيزه هاي غيرديني نيز داشتند و مسأله فقط مربوط به خود آنان است و اين موضوع خللي در اخلاقي ـ انساني و ديني بودن سنت وقف وارد نمي سازد.

پي نوشت ها :

* استاديار دانشگاه آزاد اسلامي ـ واحد اسلامشهر
1 ـ جهت اطلاع نک: شمس تبريزي، محمد جواد، تاريخ و فرهنگ نيريز، تهران، 1379 ش
2 ـ در قديم محله بازار را محله « سهاد خانه » مي گفتند و اهل نيريز « سهاد » را به معني فولاد دانند و به سبب آنکه در کنار اين محله کارخانه فولادسازي بوده اين محله را امروزه « شادخانه » مي گويند. ( نک: حسيني فسايي، فارسنامه ناصري، ج 2 / ص 1567 )
3 ـ سوره ابراهيم / آيه 43 ـ 43

 

2) وقف نامه ديگري که تقريبا قديمي است،«وقف نامه کربلايي مير علي » است که در تاريخ 1201 ق نگاشته شده است. اين وقف نامه معروف به«موقوفه سيدالشهداء و حضرت حجت عليهماالسلام» است.
«الحمد الله علي الواقف الخيرات و الخفيات و الصلوه و السلام علي نبيه اشرف المخلوقات و وصيه و اخيه و صهره و الولادهما المعصومين المخصوصين بالکرامات مادامت الارضون و السموات. بسم الله و الحمد الله و اما بعد غرض اصلي و مقصد کلي از تحرير و تنميق اين کلمات و اضحه الدلالات که به دستياري قلم و زبان در معرض توضيح و بيان در مي آيد آنکه توفيقات يزداني و تأييدات سبحاني شامل حال حضرت گرامي منزلت توفيق و تأييد کربلايي ميرعلي ولد مرحوم رئيس کمال نيريزي گرديد وقف مؤيد و حبس مخلد نمود در حالت صحت نفس و کمال عقل و شعود آنچه مالک بالاستقلال بود و او عبارت است از تمامي و همگي ممر و مجاري موازي سي فين مياه از قنوات خبار از جمله کل ده هزار و هشتصد فين با جميع توابع و لواحق و ممر و مجاري و موازي سي و دو فين مياه از قنوات شاذا بخت از جمله کل هفت هزار و پانصد و شصت فين مع جميع توابع و لواحق شرعيه و عرفيه و لغويه و تمامي و جملگي موازي دوازده فيمان ارض مشهوره به چاه دمگاه بود و بخش به شراکت عاليحضرت شرافت و نجابت پناهان ميرزا ابوالحسن و غيرهما و پنج فيمان ارض مشهوره به چاه دمگاه به شراکت عاليحضرت خواجه مهدي و ملاغلامعلي و غيرهما و موازي بيک قبضه کارد فولادي بزرگ و يک عدد ديگ مسي به وزن دو من و نيم و يک عدد پيش سوز مسي به وزن يک من و يک چاوک و يک عدد طشت مسي به وزن يک من و يک چارک تمام و کمال بر جناب سيد الشهداء و خامس آل عبا اعني اباعبدالله الحسين عليه و علي جده و ابيه و امه و اخيه و علي شيعته من ذريته الطيبين الاطاهرين افضل الصلوات و اکمل التحف و التحيات توليت موقوفات مذکوره را عقارا و منقولا مادامي که خود در قيد حيات باقي است مفوض به نفس خود نمود و بعد از آنکه امر واجب الاذعان رب حقيقي خود را اجابت نمود مفوض به عاليحضرت رفيع مرتبت منيع منزلت سيادت و نجابت و منقبت فضائل و کمالات دستگاه سيد نعيم الحسيني و حضرت گرامي منزلت ستوده اطوار ملاعسکر ولد مرحوم ملامحمدرضا و بعد از ايشان به اعلم و اتقي از مترددين مسجد جامع صغير نيريز المشهور به مسجد بازار و طريقه متولي در هر عصر کما نص عليه الواقف آنکه متولي از موقوفات از کارد و سرسوز و طشت هر ساله در دهه عاشورا حاضر سازند. در سر محله گيها که محل تعزيه سيد الشهداء است و در آن محله ديگ را هر کس سفره جناب سيدالشهداء عليه السلام داشته باشد يا آش از براي سرکار آن حضرت بپزند بدهند و منافع موقوفات از مياه و املاک يعني اراضي آنچه جناب فياض علي الاطلاق هر ساله افاضه فيض فرمايد بعد از اخراجات و متوجهات دينواني يک خمس او را حق التوليد دهند و ما بقي از اربعه اجناس به مصرف تعزيه سر کوچه برسانند و ايضا وقف نمود بر جناب قائم آل محمد (ص) تمامي و همگي يک دانگ کامل مشاع از کل شش دانگ از مزرعه به اين چوپان آباد واقعه در سمت غربي قصبه نيريز مع اراضي و کافه متعلقات و دو فيمان و نيم ارض مشهوره به ارض کبريتي و موازي دو فيمان ارض مهتابي واقعشان در نيريز و جعل نفرليثها کالاول و ايضا متولي در هر عصر آنکه منافع ارض کبريتي و مهتابي و چوپان آباد آنچه به عمل آيد يک خمس تعلق به متولي دارد و ما بقي از براي سرکار حضرت قائم عليه السلام آنچه صلاح دانند آب يا زميني بخرند و به موقوفات آن جناب ملحق سازند و ملحق به موقوفات نموده باشند و مطلقاً از نقض واقف در هيچ عصري از اعصار انحراف نورزند فمن بدله بعد ماسمعه فانما اثمه علي الذين بيدلونه و عليه لعنه الله و الملائکه و الناس اجمعين و اميدواري از برکت آن بزرگواران و اجداد گرام ايشان سلم الله عليهم اجمعين ذخيره باشد از براي او و والدين او در دنيا و آخرت و صيغه وقف ر ا به طريقه ي شريعه مقدسه جاري نمود به وقف مؤبد مخلد مکان تحرير ذلک و وقوعه في ثاني و العشرين شهر ربيع الثاني سنه 1201.»
در اين وقف نامه، انگيزه و هدف وقف، برکت دنيا و آخرت و ذخيره اي معنوي براي دنيا و آخرت برشمرده شده و واقف آن را نه تنها برکت و ذخيره اي معنوي و دنيوي براي خود بلکه براي والدينش نيز در نظر گرفته است.
3 ـ «وقف نامه حاج محمد مهدي خلف صدق مرحمت پناه حاج محمد معصوم جعفري رحمه اله عليه » اين وقف نامه نيز با خطبه شروع شده و پس از آن آمده است:
«و بعد چون پرتوي از نور هدايت بر ساحت روزگار سعادت آثار عاليشان معلي مکان سعادت و رشادت توأمان... کهف الحاج و المعتموين و زائر مدينه رسول رب العالمين اعني ذوالخلق الشحي و الحسن البهي حاجي محمد مدي خلف صدق مرحمت و غفران مآب الحاج محمد معصوم خيري المسکن و الموطن تابان و درخشان گرديد فوزابدي و فلاح سرمدي شامل حال و قرين احوال معظم له گرديد از رشحات سحاب مکرمت بي غايت فيض ياب و بهره مند و از قطران امطار رحمتش مثمر گل هاي مراد گرديد تحصيل توشه اخروي در يوم لا ينفع مال و لا بنون اهم مطالب فضواي خود دانسته فريب ابليس پرتلبيس را از خود دور و رضاي خالق و خشنودي رسول خلايق را منظور و دامن همت را در ميان جان ايمان استوار و حاضر محضر شرع انور مطاع گرديد خالصا لوجه الله و طالبا لمرضاته و رجاء لنيل ثوابه و خوفا من شده عقابه در معرض وقف صحيح شرعي و حبس صريح ملي الي الابد آلاباد گردانيد. عبارت خالصا لوجه الله در عبارات بعد نيز تکرار شده و در اين عبارات مشخص شده، انگيزه و هدف از واقف آمده است که همان رضاي خداوند، خشنودي حضرت رسول اکرم (ص) و به اميد نيل به ثواب و پاداش اخروي و نيز ترس از شدت عذاب و عقاب اخروي است.
4 ـ «وقف نامه مرحوم ملا موسي»: در اين وقف نامه نيز مطالبي شبيه وقف نامه قبلي (شماره 3) آمده است.«... و بعد غرض از تحرير و نگارش اين کلمات واضحه الدلالات اينکه چون توفيقات رباني و تأييدات نامنتهاي حضرت الله جل و علا شامل حال سعادت اشتمال عاليشان عزت توأمان خيبرالحاج بيت الله الحرام و طايف الرکن و المقام حاجي موسي خلف صدق مرحمت و غفران نشان حاجي زين الدين گرديده وقف مؤيد صحيح شرعي و حبس مخلد ملي نمود بر حسينيه و تکيه خانه خامس آل عبا روحي و روح العالمين غداه و مسجد جديد البناء خود که در قلعه محمود خان در سمت شرقي واقع است....». اين وقف نامه در 1262 ق تحرير شده است و در پايان آن درباره سبب و انگيزه وقف آمده است: «ثواب آن ذخيره و وسيله يوم لا ينفع مال و لا بنون واقف مرقوم شود.»
5 ـ وقف نامه مرحوم محمدرضا خان خلف مرحوم امير محمد حسين خان رحمه الله عليه (مربوط به قسمتي از املاک وزيره). اين وقف نامه بعد از وقف نامه مدرسه غياثيه يکي از طولاني ترين وقف نامه ها است.
در اين سند نيز خطبه اي به عربي و فارسي به صورتي مفصل آمده و بعد از آن هدف از نگارش سند انگيزه وقف ذکر شده است: «و بعد غرض از احداث جدول تسويد ارض بياض اين صفحه و افشاندن تخم نقاط و شياد و شخم عبارات سرزمين اين ورقه که به نيروي ناطور قلم و آبياري دوات شاداب دم آنکه به مضمون صدق مشحون الدنيا مزرعه الاخره آناني که طالب تحصيل حاصل مثوبات اخروي و جويا و جاهد اداراک فوز و انجاح سرمدي آمده همواره شش دانگه مزرعه حيات واقف تحصيل حزمن نيل سعادات آن جهاني نموده و از افشاندن هر دانه حاصل کشته مزرعه از ملک عقبي دروده«طوبي لمن صنع و خسر لمن منع».
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کاي نور چشم من بجز از کشته ندروي
و چون پرتوي از نور سعادت و هدايت رباني و قلبي از قلبان و اشراقات عنايت بي غايت و کرامت بي نهايت حضرت سبحاني جلت عظمته بر جبلت و فطرت خجسته طويت و بر ساحت احوال سعادت مآل سرکار و الاثبار فيض آثار شوکت مدار عاليجاه رفيع جايگاه عزت و سعادت اکتناه جلالت و نبالت انتباه زبده الاعاظم و الاماجد و الامائل و الاشباه... به توفيق الله تعالي المشرف به شرف زيارت روضه الرضويه البهيه علي بن موسي الرضا عليه آلاف التحيه و الثناء الجامع بين الاسم و المسما و الصوره و المعني نتيجه الاخيار و الاعيان و الخوانين المستوثق بعنايات الله الملک المنان محمد رضا خان خلف الصدق عاليجاه جنت و فردوس آرامگاه طوبي آشيان رضوان جايگاه المستغرق به بحار رحمه اله الملک المنان المرحوم المغفور المبرور محمد حسين خان اسکنه الله تعالي في مجابيح الجنان تافته و به ديده بصيرت چشم از زخارف فاسد اين دار ناپايدار و عبرت سراي بي اعتبار... پوشيده و به ذخاير مثوبات اخروي پرداخته و همت بر گردآوري خرمت سعادت... گماشته تا روز جزا محفوظ و بهره مند گرديده صورت اين معني از اشراق عنايت کامله سبحاني و از قلبات مکرمت رباني در آينه ضمير منير مقيم صفه سعادت و سداد و حطيم کعبه فتوت و رشاد سرکان خان سابق البيان جلوه ظهور يافته و به راهنمايي قايد توفيق و به جرعه نوشي رحيق تحقيق زمام مسارعت به استکثار ذخاير اجر و ثواب اخروي معطوف داشته و حاصل رستگاري و سعادت سرمدي را از خرمن ناپايدار دار فاني و اين سپنج سراي سست مباني بهتر دانسته شوقا لنيل الثواب و خوفا عن العقاب سرپنجه خواطرش گريبان گير و نيروي سعادتش دست گير و شوق اين تمنا آغشته ضمير وي گرديده از روي رضا و رغبت تمام و شوق و همت مالاکلام بدون ترغيب و تحريض خاص يا عالم بلاشائبه اکراه و اجبار در کمال اعتدال مشاعر و صحت مزاج که مناط صحت عقود و ايقاعات و آثارير و معاملات و معاوضات و نوافل شرعيه مي باد قربه الي الله و طلبا لمرضاته وقف صحيح شرعي و حبس مؤبد معتبر ملي نمو...». در اين وقف نامه که در 1272 ق ننگارش يافته انگيزه واقف با تفصيل بيشتري آمده است. نخست آنکه واقف به ناپايداري اين سراي عبرت واقف شده و توجهش بيشتر براي ذخيره آخرت معطوف است و ذخاير اخروي را از خرس ناپايدار دار فاني بهتر دانسته و لذا به شوق دستيابي به ثواب و ترس از عقاب و عذاب اخروي و از روي رضا و رغبت و قبه الي الله و طلبا لمرضاته اقدام به چنين وقفي کرده است. نکته جالب آنکه در اين سه وقف نامه اخير، عمل وقف هم زمان با آغاز سفر واقف به عتبات عاليات يا زيارت خانه خدا و نيز زيارت به مشهد مقدس صورت پذيرفته است. اين نکته به ويژه از نظر پديدار شناسي و جامعه شناسي ديني حايز اهميت است. مواجه شدن با امر قدسي و يا آماده شدن براي چنين مواجهه اي سبب شده است که برخي توجه بيشتري به امور معنوي و ثواب اخروي معطوف دارند. در چند وقف نامه اخير جنبه ديني و مذهبي انگيزه هاي وقف از نمود بيشتري برخوردار است. هر چند منعفت و سود عوايد آنها به عامه مي رسد، اما هدف از وقف کردن بيشتر ديني و مذهبي است.
6) وقف نامه مرحومه مغفوره مشهدي بي بي ولد مرحوم مغفور خلد آشيان ملاعبدالله غورائي (موقوفه بالاشهر)، که در 1278 ق تحرير يافته است.
«باعث بر تحرير اين سطور خالي از نقص و قصور و اين حروف شريعت موصوف حقيقت مألوف که در حديقه و ارض بياض صفحه صحيفه نگاشته خامه شريعت ختامه مي گردد که صافي مشربان صفوت نژاد و رهروان شريعت مقدمه قوي بنياد از رحيق مختوم کلماتش باده ي تحقيق چشيده اند... دست همت عليا حضرت عصمت مآب عفت قباب زبده المستورات و قدوه الصالحات عمده المخدرات مشهدي بي بي بنت مرحوم مغفور جنت مکان خلد آشيان ملا عبدالله غورئي گشاده مي داشت و سرزمين شوره زار را با آب شيرين رياحين با اثمار اشک گلزار جنات تجري من تحتها الانهار مي ساخت و تخم نيکنامي در مزرعه دنيا مي کاشت تا در نشأت آخرت از نشانه شراب ظهور کوثر الطاف ايزد متعال سرخوش... گرديده... سعادت ابدي را از حصول حاصل و منافع آن ادراک نمايند و اين نيک نامي را ذخيره و وسيله يوم لا ينفع مال و لا بنون خود گذارد و از موارد گوناگون اين سعادت ابدي در«يوم لا يجزي والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شيئا » لذات کام بخشي به کام خويش چشاند و به عنايت الله تعالي باب ابواب مغفرت را به جهت خود گشوده اند انديشه روز حساب را بنمايد که کل نفس بما کسبت و هينه لهذا وقف صريح شرعي و حبس صحيح ملي نمود.
هدف و مقصود از وقف، در اين مورد نيز مانند مورد پيشين ذکر شده و بسياري از عبارات آنها نيز مشابه است.

پي نوشت ها :
 

* استاديار دانشگاه آزاد اسلامي ـ واحد اسلامشهر

 

7) وقف نامه ملاتقي ولد مرحوم ملامحمد، در اين وقف نامه نيز همان مطالب و همان انگيزه ها آمده که به اختصار نقل مي کنيم: «بعد غرض اصلي و مقصد کلي از تحرير و ثنميق اين کتاب مستطاب شرعيه المبدأ و المآب الخالي عن شائبه النقص و القصور و الارثياب... آنست که لآلي حمد و جواهر ثنا تحفه بارگاه جلال کبريا حکيمي که الواح ارواح قابله بني نوع بشر را که مظهر غرايب صنع قضا و قدر است به صيقل مواعظ دلپذير جلا داده عکس پذيراي صفات کمال خويش گردانيده... اما بعد موفق شد به توفيقات رباني و تأييدات سبحاني عاليحضرت مزکي طينت رفيع مرتبت منيع منزلت سوده خصلت ملاتقي والد الصدق المرحوم المغفور المبرور ملا محمد غفر الله ذنوبهما و ستر عيوبهما و حاضر شد در حالت صحت نفس و کمال عقل و شعور از روي رضا و رغبت لا عن جهه الجبر و التعدي و الاکراه و الاضطرار در معرض عقد وقف صحيح شرعي و حبس صريح ملي به درآورد از براي رسيد الکونين و نور العينين و ضياء المشرقين ابي عبدالله الحسين (ع)». اين وقف نامه در 1278 ق نگارش يافته است.
8) وقف نامه حاج غلامحسين دو رقيب کري (مزرعه ريزاب) که در 1288 ق تحرير شده است. متن وقف نامه بسيار مختصر است. در اين وقف نامه نيز انگيزه وقف«قربه الي الله و طالبا لمرضاته» آمده است.
9) وقف نامه مرحوم مشهدي يوسف که در 1292 ق نوشته شده است. اين وقف نامه نيز نسبتاً مفصل است و خطبه اي اديبانه و طولاني به زبان فارسي آغازگر آن است.
«و بعد بر واقفان مواقف توفيق که استقراء مزارع امور توفيقيه کرده اند مخفي نخواهد بود که در سرزمين زندگي نشاندن درخت نيکوکاري مثمر اثمار برخوردار از امل هاست و در زراعتگاه دنيا که مزرعه آخرت است افشاندن تخم رستگاري سبب ادراک... آناني است که بي وفايي از دار ناپايدار ديده و آزموده اند و چشم جان از عالم جسماني پوشيده اند و ديده دل به عالم روحاني گشوده اند و قدم ندم از ساحت سفلي برداشته اند و بر بال همت بساط علوي را مأوي ساخته اند و نقطه هستي خود را از مرکز هستي حک نموده نيز اين معني از مطلع تأييد الهي پرتو افکن گشته که زخارف فانيه اين دار ناپايدار به مؤداي صواب نماي و اضرب لهم مثل الحيوه الدنيا کما انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشيما تذوره الرياح و کان الله علي کل شي مقتدرا»(1)
در ديده ي دوربين ناقدان بصير حقيق به اغماض است و مثوبات جاوداني پرداخته همت برگردآوري خرمن«مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله کمثل جبه انبنت سبع سنابل في کل سنبله مائه حبه و الله يضاعف لمن يشاء و الله واسع عليم »(2)
گماشتند تا روز جزا به مؤداي صدق انثماي«من جاء بالحسنه فله عشر امثالها »(3)
محفوظ و بهره مند گردد از آنجا که صورت اين معني با حسن وجهي در آينه ي ضمير حق پذير مقيم صفه نقوي و سداد حطيم کعبه سعادتمندي و رشاد اعني حضرت رفيع مرتبت صلاحيت و تقوي شعار تأييد و توفيق آثار مشهدي يوسف خلف صدق مرحمت پناه کربلايي شمس الدين جلوه ظهور يافته و به راهنمايي قائد توفيق زمام مساعت و استکثار ذخاير اجر و ثواب معطوف داشته وقف صحيح شرعي و حبس صريح ملي نمود بر سرکار حضرت سيد الشهداء خامس آل عبا امام کل امم و شهيد دشت ستم جناب اباعبدالله الحسين (ع)...». اين وقف در 1197 ق انجام شده که بعدها در 1292 ق تحرير يافته است. لذا بعد از وقف نامه مدرسه غياثيه قديم ترين وقف نامه است.
نکته اي که لازم است يادآور شويم آن است که در اين وقف نامه ها، به ويژه اين وقف نامه، عمل وقف با صدقه دادن و انفاق يکي انگاشته شده است. هر چند در برخي موارد مشابهت زيادي وجود دارد. اما بايد توجه داشت که اگر اين دو امر يکي پنداشته شوند چندان صحيح نيست؛ زيرا متعلق و موضوع وقف صرفاً مربوط فقرا و بيچارگان نيست، بلکه گاه موضوع آن عملي، ديني، آيين هاي مذهبي و... است که شايد هيچ گونه ربطي با صدقه و انفاق نداشته باشد.
10) وقف نامه مرحوم حاج ميرزا عبدالوهاب (رحمه الله عليه) که در 1294 که در 1294 ق نگارش شده است. در اين سند نيز به جنبه هاي اخروي و معنوي وقف اشاره شده است. وجود آدمي در اين دنيا بدان جهت است که بار عمل بسته و از حسنات خوشه اي يا خرمني بيندوزد.«چون رشحه اي از شحات فيض سبحاني و پرتوي از انوار عنايات بال نهايات رباني شامل حال و کامل احوال خيريت مآل عاليجناب فضايل مآب فاطمي انتساب کمالات اکتساب مبادي آداب قدسي خطاب مستغني الالقاب سلطان الذاکرين و زاير مشاهد ائمه المعصومين کهف الحاج و المعتمرين جناب الحاج ميرزا عبدالوهاب ولد مرحمت پناه و جنت رضوان آرامگاه خلد آشيان فردوس مکان آقا ميرزا لطف الله طاب ثراه گرديد و از وعيد آيه«انما توعدون لآت» (4) اضطرار و اضطراب مي داشت و از حدت ذهن از حديث حوادث خبر مي داد و از قاري پير فلک سر آيت«فجعلناهم سلفا و مثلاً للآخرين » (5) را به گوش هوش پند نيوش خود شنيده و با معان نظر مزرع سبز فلک ديده و داس مه نو يادش از کشته خويش آمد و هنگام درو »
محض ضروريات وحشت سراي خاک و انديشه عاقبت انديشي قدري از مال حفريش پيش فرستاده و ذخيره روز بازپسين خود نموده که بعون الله و قوته در روز قيامت به شفاعت احمد مختار و اولاد اطهار او صلوات الله عليهم آناء اليل و اطراف النهار بهره مند گردد و در زمره«والذين في اموالهم حق معهم » (6) داخل و به کرامت«في جنات مکرمون» (7). فائز گردد با حضور قلب که روي دل از مکرهاي باطله برتافته و پرده فراموشي و نسيان از ابواب انديشه لاطايل فروهشته تشبث به عروه الوثقاي جناب خامس آل عباء جسته که بلکه به عنايت الله تعالي به يمن تولايش قدم به هشت بهشت هشته«تقربا الي الله تعالي و طلبا لمرضاته و هويا من و هل عقابه»... چشم از زخارف دنيا پوشيده همت بر تحصيل آخرت گماشته که شايد از شراب تسنيم و سلسبيل نوشد لهذا وقف صحيح شرعي مخلد و حبس صريح ملي مؤيد نمود عاليجناب فضايل مآب قدسي خطاب کمالات اکتساب فاطمي انتساب مبادي آداب مستغني الالقاب فخرالواعظين سلطان الذاکرين افخر الحاج و المعتمرين الحاج ميرزا عبدالوهاب خلف الصدق مرحمت و غفران جايگاه خلد آرامگاه آقا ميرزا لطف الله طاب تراه و جعل الجنه مثواه».
در ديگر وقف نامه ها نيز تأکيد بيشتر بر جنبه معنوي و ثواب اخروي و ترس از عقاب و عذاب جهنم است. در وقف نامه مرحوم سيد اسماعيل فرزند آقا سيد علي (کتابت در 1305ق)، عبارت«از جهت ذخيره و وسيله يوم لا ينفع مال و لا بنون» آمده در وقف نامه مرحومه خيرالنساء بنت مرحوم مشهدي يوسف نيريزي، بر توشه آخرت، و تمسک و توسل بر عروه الوثقاي حبل المتين دين خامس آل عبا (ع) تأکيد شده است.
در وقف نامه مرحوم حاج علي ولد مرحوم کربلايي محمد، تأکيد بر انجام اعمال خير است، زيرا«بر حسب عقايد تابته حقه اقدامات به امور خيريه را فريضه ذمه خود دانسته و مي دانند. برخي نيز بر جنبه غفران تأکيد کرده اند، از جمله در وقف نامه مرحوم فتح علي خان فرزند مرحوم حاج زين العابدين خان آمده است: «محض طلب مغفرت و خشنودي آن بزرگوار و بقاي نام نامي ايشان در دفاتر قدس و تذکره ي روزگار» و خانه دل را حريم محبت جميع خيرات و مبرات گرداندن و به مساعدت علو فطرت مورد الطاف حضرت رب العزه قرار گرفتن از ديگر اهداف واقفان است که در وقف نامه مرحوم مشهدي محمد باقر ولد مرحوم محمد حسين بدان اشاره شده است.
در وقف نامه مرحومه مشهدي رحمه الله، نيز بر اين شعر تأکيد شده است که:

مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو

و در وقف نامه مرحوم حاج ملامحمد خلف ملا ابراهيم نيريزي آمده است:

بکوش امروز تا تخمي بپاشي
که فردا بر جوي قادر نباشي

«آخرت همت بر ثواب آخرت مصورف و عنان جواد خيرا و مبرات را به سمت آخرت معطوف داشته حاضر محضر شرع انور مطاع احمدي (ص) گرديد».
 

پي نوشت ها :
 

* استاديار دانشگاه آزاد اسلامي ـ واحد اسلامشهر
1 ـ سوره کهف / آيه 45.
2 ـ سوره بقره / آيه 261.
3ـ سوره انعام / آيه 160.
4 ـ سوره انعام / آيه 134.
5 ـ سوره زخرف / آيه 56.
6 ـ سوره معارج / آيه 24.
7 ـ سوره معارج / آيه 35.
 

منابع:
1 ـ ابن شهرآشوب، رشيد الدين ابوجعفر محمد بن علي، مناقب آل ابي طالب، قم، انتشارات علامه.
2 ـ ابن منظور، جمال الدين ابوالفضل، لسان العرب، به کوشش علي شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي 1408 ق.
3 ـ اصفهاني، شيخ محمد حسن بن محمد باقر نجفي، جواهر الکلام في شرح شرايع الاسلام، قم 1369 ش.
4 ـ پال هرسي و بلانچارد، کنت، مديريت رفتار سازماني، ترجمه دکتر علي علاقه مند، تهران، انتشارات اميرکبير
5 ـ جناتي، محمد ابراهيم،«وقف از ديدگاه مباني اسلامي»، ميراث جاويدان، سال 2، شماره 5، 1372 ش.
6 ـ حافظ هاشم، تاريخ قانون
7 ـ حر عاملي، شيخ محمد بن حسن، وسائل الشيعه في تحصيل احکام الشريعه، تهران، 1380ق.
8 ـ روح الاميني، محمود،«تحليل يک قباله »، ارج نامه ايرج، به کوشش محسن باقرزاده، تهران، انتشارات توس، 1377 ش.
9 ـ سپنتا، عبدالحسين، تاريخچه اوقاف اصفهان، اصفهان، 1346 ش.
10 ـ شحاعه، تاريخ قانون مصر قديم.
11 ـ شهابي، علي اکبر، تاريخچه وقف در اسلام، تهران، 1343 ش.
12 ـ شيرواني ثميري، رضا،«وقف در ميان ملت هاي جهان و مذاهب اسلامي»، ميراث جاويدان، سال 2، شماره 5، 1373 ش.
13 ـ طبري، ابوجعفر محمد بن جرير، تاريخ الطبري، قاهره، 1358 ق.
14 ـ طوسي، ابوجعفر شيخ محمد بن حسن، المبسوط، تهران، 371 ق.
15 ـ فيض عليرضا،«مصلحت وقف و پاره اي از شرط هاي آن »، ميراث جاويدان، سال 2 شماره 4، 1373 ش.
16 ـ کوئن، بروس، درآمدي به جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، نشر توتيا، ج هفتم 1373 ش.
17 ـ مجلسي، محمد باقر بن محمد تقي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ق.
18 ـ محقق حلي، نجم الدين ابوالقاسم جعفر بن حسن، شرايع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام، تهران، 1377 ق.
19 ـ مدفونه جستينان في الفقه الروماني، ترجمه عبدالعزيز فهمي.
20 ـ معدن داراني، عباس،«انگيزه ها و آثار رواني و تربيتي وقف»، ميراث جاويدان، سال 2 شماره 3، 1373 ش.
21 ـ واقدي، ابوعبدالله محمد بن عمر المغازي، به کوشش بارون فون کريمر، برلين، 1882 م.
منبع: فصلنامه فکر و نظر شماره 12و13